...
نوشتههای نيمهشب است و اندکی از تعقل ندارد. گاهی هم اينطوری است ديگر.
Continue reading "..."...
چند تا خبر:
اول اينکه به راهنمايی وبلاگ آسيه خواندم نيوشا توکليان يکی از جوايز مؤسسهی هلندی «ورلد پرس فوتو» را گرفته و حسابی خوشحال شدم. مبارکش باشد.
دوم اينکه ديروز نتوانستم بروم به زمين چمن آرارات، مسابقهی فوتبال تيم ملی دختران ايران و دختران مسلمان شهر برلين آلمان را ببينم. دوستانم رفتهاند و گزارش نوشتهاند. گزارش مريم ميرزا را بخوانيد و لينکهای مربوط را پای آن پيدا کنيد.
سوم اينکه اگر ماجراهای حق ورود زنان به ورزشگاهها را پیگيری میکنيد، پيشنهاد میکنم مطلب شادی صدر را در سرمقالهی شمارهی امروز شرق بخوانيد.
ادامه:
خبرِ درست و کاملِ مربوط به نيوشا اينجاست.
...
دلم تنگ شده برای يک کوهنوردی جانانه: از آنهايی که آب دماغم راه میافتد، بیاجازه؛ گونههايم میسوزد؛ و پاهايم کِرِخ میشوند در برگشت. شايد همين چند ساعت ديگر...
...
تحليل سيبستان:
«روند تصميمات آقای رئيسجمهور نشانهی تاثيرگذاری قدرت زنان ايران و نيروی فشار عظيمی است که آنها میتوانند برای پيشبرد خواستههای خود وارد کنند. همچنين نشانهی اهميت بیرقيب زنان در عرصهی اجتماعی ايران است. دورتر را نگاه کنيم نشانهی انقلاب آرامی است که به دليل تکاپوی بیملال زنان در ايران در جريان است. فتح انديشه و تصميم مردی مثل احمدینژاد به معنی آن است که ديگر هيچ سياستمداری در ايران پيدا نخواهد شد که بتواند در برابر خواست زنان مقاومت کند. مراجع هم بهتر است به اين نکتهی ساده توجه کنند.
... از زاويه ديگر مراجع محترم در باره مسالهای حکم میدهند که قطعا هيچ تجربه دست اولی از آن ندارند. هيچيک از آنها نه به استاديومی رفتهاند و نه ميزان اشتياق زنان ايرانی را برای شرکت در استاديومها میشناسند و نه به اهميت اجتماعی اين دستاورد مدنی آگاهاند. اين را من از تقليل دادن کل ماجرا به "نظر زن به بدن مرد" میفهمم. مرجعی که مسائل زنان را صرفا از ديد جنسی/شهوانی نگاه کند مرجع روزآمدی نيست نه در فقهاش و نه در نظريه اجتماعیاش. فهم مراجع مخالف از زن بسيار با واقعيت زن ايرانی شهرنشين و پرتکاپوی امروز متفاوت است. آقايان در کجا سير میکنند اگر واقعيتها را نمیشناسند يا بها نمیدهند؟»
تحليل سياسی جواد روح بر ماجرای استاديوم:
«... احمدىنژاد با خواست بخشهاى مدرن جامعه همراه شده و در مقابل، نقد بخشهاى مهمى از نيروهاى سنتى جامعه را متوجه خويش ساخته است. در مورد اخير، نه نيروهاى بدنه يك جريان اجتماعى (مثل حزب اللهيان يا فرودستهاى شهرى) كه مرجعيت در برابر اقدام وى به مخالفت برخاسته است.»
و تحليل سياسی رضا نصری از تصميم رئيسجمهور:
«امروز آقای احمدینژاد، جدا از انگيزهی واقعیاش در صدور چنين حکم غیر منتظره ای، بر سر يک دو راهی سرنوشتساز قرار دارد: يا بايد با اتکا به پايگاه اجتماعی اصولگرای خود، با قاطعيتی که همواره مدعیاش بوده، در برابر دخالتهای نابجا بايستد و مانع عمیقتر شدن معضل انسداد شود، يا نهاد رياستجمهوری را، دستکم تا پايان دورهی چهار سالهی خود، در حد مشاور آقايان تنزل دهد.
اگر ايشان راه اول را برگزيدند، گامی مهم در جهت تقويت "جمهوريت" نظام برداشتهاند و چنانچه قدم در راه دوم بگذارند، ثابت کردهاند که آنان که پروژهی "حكومت اسلامی" را همواره به ايشان نسبت دادهاند، چندان بیراهه نرفتهاند.»
مرز حجاب و بیحجابی كجاست؟
يادداشت محمد حيدری در «سرمايه»:
پس از پيروزی انقلاب اسلامی، رهبر فقيد انقلاب طی سخنانی به زنان توصيه كرد كه با حجاب اسلامی در وزارتخانهها و ادارات حاضر شوند. در همان زمان آيتالله طالقانی طي گفتوگويی ضمن تاكيد بر «وجوب» حجاب تاكيد كرد كه اين امر «واجب»، اجباری نيست. ايشان گفته بود: «اسلام، قرآن و مراجع دينی میخواهند زنهای ما شخصيتشان حفظ شود. اصل مساله اين است. هيچ اجباری هم در كار نيست.» آيتالله طالقاني سپس با مرور مبارزات زنان در انقلاب گفت: «كسي در اين راهپيمايیها، خانمها، خواهران ما و دختران ما را مجبور نكرد كه اينها با حجاب يا بیحجاب بيايند. هيچ طرفش مجبور نبودند. ولي خودشان با احساس مسووليت اسلامی كه اين لباس يكي از شعارهای اسلامی و ايرانی است، اصالت خودشان را خواستند نشان بدهند... اينكه حالا روسری ببندند، نبندند، هيچكس اجباری در اين كار نكرده؛ ولي ما درخواست میكنيم. حضرت آيتالله العظمی خمينی هم اجبار و اكراهی به صورت اكراه بيان نكرده.» و تاكيد كرد: «در خلال صحبتها گفتم كه حتی اجبار برای زنهای مسلمان هم نيست. چه اجباری؟ حضرت آيتالله خمينی نصيحتی كردند، مانند يك پدر كه به فرزندش نصيحت میكند.» [روزنامه كيهان 2/ 12/ 1357 - متن كامل در مجله سروش شهريور 1359 صص 84 و 85] چند روز بعد نيز رهبر فقيد انقلاب طي مصاحبهای تاكيد كرد: «همان نظراتی كه آقای آيتالله طالقانی فرمودند، موردنظر من و صحيح است.»[روزنامه اطلاعات - دوشنبه - 21/ 12/ 1357 ]
...
1.
هوای امروز ديوانهکننده است. شايد اين اتاق را رها کنم و بروم پيادهروی که خيلی میچسبد روی زمينِ بارانخورده.
2.
ديدنِ فيلم «شب بخير و موفق باشيد» جرج کلونیِ خيلی عزيز را پيشنهاد میکنم شديداً. سينما فرهنگ، سالن 2 نمايش میدهد. به گفتهی دوستی که نسخهی بدون سانسورش را هم ديده، سانسور خيلی خفيف و کوچکی دارد؛ بیتأثير. از ديدنِ اين فيلمِ سياه و سفيد خيلی لذت بردم. بخصوص که محورش رسانه است. بهمن اينجا دربارهی فيلم مفصلتر نوشته.
3.
«بیبالوپر» اسم کتاب کوچکی است از طنزهای وودی آلن به ترجمهی محمود مشرفآزادتهرانی که چاپ دومش را سال گذشته نشر ماهريز منتشر کرده. نوشتهی پشت جلد را میگذارم اينجا که دستتان بيايد مايهی طنزش چيست. من که خيلی لذت بردم از خواندنش و طبيعی است که پيشنهاد هم میکنم.
يک بار ديگر سعی کردم خودکشی کنم. اين دفعه دماغم را خيس کردم و کردم توی سر پيچ لامپ. متاسفانه سيمکشی اتصالی کرد و فيوز پريد و فقط يخچال را زدم چپه کردم. من هنوز در انديشهی مرگ، ماتم گرفتهام. آيا زندگی پس از مرگی هم وجود دارد؟ و اگر دارد، میشود آنجا بيستويک بازی کرد؟
شوقِ تبريک گفتن و شنيدن
لعنت بر «داتک» که اينترنت نداشتم ديشب.
هووووووووووراااااا! خوشحالم از دستور رئيسجمهور به بازکردنِ درهای ورزشگاهها به روی زنان. شادم. میدانی، يکجور موفقيت مدنیِ شيرين است. هرچند کوچک، شيرين است و به جانم نشسته.
تبعيضهای جنسيتی يکی و دو تا نيست، در يکی و دو دسته هم طبقهبندی نمیشود. اما فکر میکنم دستهای بزرگ –و اغلب کماهميتپنداشتهشده- از اين تبعيضها، آنهايی هستند که عرفی و دستوری و خارج از هر قانونی اعمال میشوند: همين ممانعت بیدليلی که از حضور زنان در بعضی از ورزشگاهها میشد يا شايد کارکردنِ زنان در کافیشاپها، مجوز ندادنهای بیشمار برای کسب و کار به خاطر زن بودن و نمونههای بیشمار ديگر که هر کدام از ما، زنان، که فکر کنيم فهرست بلندبالايی به ذهنمان میرسد.
ماجرای استاديوم و خواست زنان برای ورود به آن مطرح شد، با حرکتهای کوچک اکتيويستی پیگيری شد و دستِ آخر تبديل شد به مسئلهای جدی برای مسئولان. از منابعی خبر داشتم که در جلسههای شورای تأمين استان تهران اين موضوع بارها طرح و بحث شده؛ بحثهايی با نظرهای مخالفِ شديد و موافقِ آرام!
از طرف ديگر فيلم «آفسايد» و –به نظرم- هوشمندی جعفر پناهی هم به کمک آمد تا در آستانهی برگزاری بازیهای جام جهانی آلمان، يکی از چندين و چند حق شهروندی پايمالشدهی ما در جای درستش قرار بگيرد.
خوشحالم و نکتهی مهم برای خودم، حضور مستمر در يک کمپين (از لغت مبارزه خوشم نمیآيد، ياد رزمندگان میافتم و جنگ و اينها!) اجتماعی بود. پافشاری و تأکيد بر خواسته. برنامههايی هم در سر داشتيم، اگر اين نامهی رئيسجمهور به رئيس سازمان تربيتبدنی نوشته نمیشد؛ ايدههايی برای پیگيری کمپين در شکلهای ديگر.
حالا وقتش است خواستههای ديگرمان را پیگيری کنيم: هر چه را که برايش تلاش کنيم، به دست میآوريم. کاری ندارم به سياست که گاه تحليلی برايش نمیيابم. در اين وضعيت نمیدانم چه قرار است از دست بدهيم در ازای اين حرکت –اگر که سياست را عرصهی بدهبستان بدانيم- اما همين که چيزی را به دست آوردهايم شادم میکند و انرژی میدهد برای حرکتهای بعدی.
باور نمیکنم بدون تلاشهای زنان، بدون تبديل کردن اين موضوع به مسأله، فقط به ضرب بدهبستانهای سياسی چنين اتفاقی میافتاد. باور ندارم و فکر میکنم همهی آنچه انجام دادهايم مؤثر بوده.
يادم است خيلی قبل، که برای بازی دوستانهی ايران و آلمان به استاديوم آزادی رفتيم و کتک خورديم، در جواب علی معظمی عزيز –که گفته بود رفتن به استاديوم اولويت مسائل زنان نيست- نوشتم که اولويت نيست اما رفع تبعيضی دردسترس است. خوشحالم که زياد بیراه فکر نمیکردم.
میگويند مسابقهی تدارکاتی ايران-بوسنی روز دهم خرداد است در استاديوم آزادی؛ دخترها، پسرها، با هم میرويم اين بار. مبارک باشد!
*عکس از: منصور نصيری
مرتبط:
حداقل ها را دوست می دارم - فهيمه خضرحيدری
آزادی های بی اهميت - نگاهِ تلخِ نويسنده ی «زيبای سخت» در نقد نظر من که البته جواب دارم.
حزب فاشيسم کم آورده؟ - عامل ناشناخته
پذيرفتن شکلات - مريم مهتدی
احمدی نژاد: زنان ،تاج سر ما هستند؟! - محبوبه حسين زاده
کمال گرا نباشيم - انار
منفعت یا مصلحت - مردم ايران ما
حرام و مباح - فخرالسادات محتشمی پور، مشاور سابق زنان در وزارت کشور
فتوا عليه رفتن زنان به استاديوم ورزشی - اکبر منتجبی
سند ازدواج برای نماندن در آفساید - مصطفی قوانلوقاجار
فقط برای آرشیو دستورات نهاد ریاست جمهوری - سينا ديلی
خروج از آفساید - خسرو نقيبی
سنجيده نبود - سرمقاله کيهان
حق مسلم هست يا نيست؟ - آرش غفوری
دست گدايي آقاي رييس جمهور - سحر طلوعی
جدي گرفته شدن زنان؟ - ايزدبانو
ما آچمز نشده ایم - معصومه ناصری
آن كه عرضه دارد و آن كه عرضه ندارد - قاف
چه آسون ميشه ما رو كشت! - ليلی نيکونظر
پيشبينی روزهايی وحشتناك برای دخترها - تيم هايکينگ اميدواران
...
دستور احمدي نژاد به منظور اختصاص مكان ويژه در ورزشگاهها براي بانوان تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۰۲/۰۴
داخلي. سياسي. احمدي نژاد.
رييس جمهوري در نامهاي به محمد علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني دستور داد با برنامه ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان، بخشي از مرغوبترين مكانهاي تماشاگران در ورزشگاههايي كه مسابقات فوتبال ملي و مهم برگزار ميشود، بطور ويژه به بانوان و خانوادهها اختصاص يابد.
بهگزارش روز دوشنبه دفتر امور رسانههاي نهاد رياست جمهوري، متن كامل نامه "محمود احمدي نژاد" به رييس سازمان تربيت بدني به اين شرح است:
جناب آقاي مهندس علي آبادي
معاون محترم رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني
سلام عليكم
همانگونه كه مطلعيد مسابقات فوتبال جذبههاي فراواني دارد و بهخصوص درموارد حساس ملي وبرجسته باشگاهي ميليونها نفر به تماشا مينشينندو دهها هزار نفر از جمله خانوادههاي فراوني هستند كه علاقمند و مشتاقند بهاتفاق و از نزديك و در محل ورزشگاه اين مسابقات را مشاهده كنند.
برخلاف تصور و تبليغ عدهاي، تجربه نشان دادهاست كه حضورانبوه خانواده- ها و بانوان درمحيطهاي عمومي، سلامت و اخلاق وعفاف را در آن محيطها حاكم كرده است.
جامعه زنان در تمامي صحنههاي حماسه ساز دهههاي اخير در خط مقدم قرار داشتهاند وامروز نيز طلايهدار حضور سازنده و با نشاط همراه باحفظ ارزش ها، قداستها و مسووليتهاي ويژه زن متعالي در عرصههاي گوناگون هستند.
ازاين روز ضرورت دارد با همكاري وزارت كشور و با برنامه ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان محترم، بخشي از مرغوبترين مكانهاي تماشاگران در مسابقات فوتبال ملي و مهم بطور ويژه به بانوان و خانوادهها اختصاص يابد.
مطمئن هستم بانوان عزيز ما كه پاسدار عفاف و كرامت زنان هستند و در تمام مراحل يار و ياور انقلاب اسلامي بودهاند امروز نيز پرچمدار ايجاد محيط سالم و امن اجتماعي خواهند بود.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران
ادامه:
شب سر فرصت می نویسم.
...
متنِ مبتذلِ ديگری گذاشتهام اين پايين پيام جان و دارم جدی به حرفهايت و نقدت فکر میکنم دوستِ من. الان فقط میتوانم بگويم وبلاگم عين زندگیام است: بالا و پايين دارد. اين روزها، به گمانم، سرگردان است. گاهی هم پرشور است و خب طبيعی است که بيشترِ فعاليتهای اجتماعیام –که از نوشتهات حدس زدم میپسندی- را هم منعکس میکند. نبايد اينطور باشد؟ بايد سياستگذاری کنم برايش؟ بايد چارچوب بگذارم برايش؟ افقهای انتظار –حدس میزنم- چندگانهی مخاطبان را چه کنم؟ نظرسنجی کنم از خوانندگان «زننوشت»؟ از دغدغههای ذهنیام که عمومی و جدی و مهم نيست، کجا حرف بزنم؟
دارم فکر میکنم پيام جان و اميدوارم فکرم نتيجهای هم داشته باشد دوستِ من.
دربارهی وبلاگ انگليسی هم برايت در ایميل نوشتم: دارم زبان انگليسی تمرين میکنم و البته که هيچ بدم نمیآيد وقتی کسی دربارهی مفهومی در ايران در دريای اطلاعات، اينترنت، جستجو میکند سر از نوشتههای يک شهروند عادی ايرانی دربياورد؛ يا دوستانی هرچند کمتعداد از فرهنگها و کشورهای ديگر پيدا کنم –که کردهام. من هدف بزرگی را دنبال نمیکنم و همچنان فکر میکنم بايد وبلاگ را زندگی کرد، از پتانسيلهای بیشمارش استفاده کرد و به قول دوست عزيزم شهودش کرد؛ آن هم به قول مهدی جامی شهودی اکتشافی.
ادامه:
راستی پيام، چرا همين پست آخرت با مرورگر «فايرفاکس» درست ديده نمیشود؟
مرتبط:
اندر احوالات آشفته نویسی - آزاده اکبری
...
چه کسی گفته آدم بايد هميشه موفق باشد؛ توانا باشد؛ روی خودش کنترل داشته باشد؟ میشود کار را نيمه، رها کرد؛ ناتوانیهای خود را شناخت؛ ارادهی خود را آزمايش کرد و جواب منفی گرفت. حتی میشود از خود نااميد شد و شکل ديگری از خود را خواست؛ شکلی بهتر و استوارتر؛ شکلی که سرگردان و گيج نباشد؛ که خوب و مفيد باشد.
اينها را «وَر» عاقلم میگويد اما هيچ میدانی که عذاب وجدان دارد ديوانهام میکند؟ هيچ میدانی؟
خسته و ناراحت و شديداً زندهام.
...
موبايلم چِت زده؛ مثل خودم.
...
چند روز نبودم، چند روز ديگر هم نخواهم بود. درگيرم به شدت. موضوع زياد هست برای نوشتن و پیگيری؛ از طرحهای جديد مبارزه با «بدحجابی» گرفته تا نگرانیهايم از احتمالِ نهچندان کمِ بروز جنگ و جدال. حتی وبلاگ هم نخواندهام در اين روزهايی که گذشت.
معذرت به خاطر ایميلهای جوابدادهنشده، لينکهای دادهنشده و حتی اساماسها و تماسهای تلفنی بیپاسخ.
...
من با ماه رابطه دارم.
27 فروردين 85
...
تقديم به فرناز عزيزم که «امشاسپندان»ش فيلتر شده است؛ بدفُرم.
...
موجوديت زن
آرامش مطلق است.
آرامش شعله، گل، موسيقی؛
و گريزش
پوچیِ نور، ترانه، اخگر
و
همهچيز.
...
(قسمتی از شعر مرگ، خوانرامون خيمهنِس، ترجمهی مهدی فتوحی و نيلوفر شيرازی، از دفترهای شعر انتشارات نيلا)
فاتح شديم!
احمد زيدآبادی:
«با اين حساب، دولتمردان محترم يا بايد به ادامه توليد جزئی سوخت هستهای ادامه دهند و آن را در جاهای امن و پنهان انبار كنند تا شايد روزی به كار آيد و يا آن را به بهايی نازل به ينگه دنيا صادر كنند تا مورد مصرف استكبار جهانی قرار گيرد و يا آنكه با اعلام دستيابی به اين اكسير زندگیساز، تاسيسات اصفهان و نطنز را تعطيل كنند تا راه مذاكره با اروپا گشوده شود.
به گمان من، آنها قصد دارند همين كار سوم را بكنند. اصولا من از رفتار مقامهای ايرانی در گذشته چنين دريافت كردهام كه وقتی بر روی موضوعی جنجال و هياهوی بسيار میكنند قصدشان انجام كاری در جهت عكس است.»
متن کامل
معترضه
محصور بين دو خط؛ دو خطِ يکسان.
بیآنکه چيزی را توضيح دهم، خودم را جا کردهام در زندگی.
25 فروردين 85
ديدار با روزنامهنگار
خيلی بامزه است که هنوز تندوتند، مثل هفت سال پيش، زمانی که «کيان» و «صبح امروز» داشتيم و کمی آزادی بيان، حرف میزند. همانطور حواسش جمع است، طنز دارد، میخندد و پرانرژی است. انگار نه انگار روزهای زيادی را به تنهايی در سلول انفرادی بوده، حرف نزده، معاشرت نکرده. از گنجی میگويم که امشب با تعدادی از دوستان بلاگر رفته بوديم به ديدنش.
اول که کمتر بوديم، روی صندلیها نشستيم و از وبلاگ پرسيد؛ خنديديم و نگفتيم. بيشتر شديم، نشستيم روی زمين باز از وبلاگ پرسيد، تا الپر شروع کرد تاريخچه بگويد، پريديم وسط حرفش؛ خنديديم و نگفتيم. بار سوم سؤالش را مشخصتر پرسيد: چقدر اين وبلاگهايتان خواننده دارد؟ و ما که با افتخار میگفتيم: دو هزار تا، آنيکی میگفت گاهی پنج هزار تا و من صدايم هی خفهتر میشد زير نگاه سنگين مردی که کتابها و مقالههايش صدها هزار خواننده داشت –بلکه بيشتر.
بله. شب خوبی بود. گپ زديم؛ از کيک زرد گرفته تا دينداری؛ از حکومت تا دموکرات کردن حوزهی خصوصی –که گنجی به خوبی گفت يکی از اهداف فمينيسم است.
ميوه هم زياد خورديم. چون گنجی جز چايی فقط ميوه میخورد و میگفت برای اينکه خجالت نکشد، همراهیاش کنيم. عکس دستهجمعی هم گرفتيم و البته جای خيلیها خالی بود؛ از جمله معصومه شفيعی، همسر شجاع گنجی.
مرتبط:
عکسهای آرش در کسوف
گنجی خود تصویرش را خواهد ساخت - علی اصغر سيدآبادی
اکبر آقا سر حال است - علی قديمی
«قدمهای محکم» بوی باروت میدهند؟
نمیدانم يک ساعت گذشته از انتشار موضع کوندوليزا رايس، وزير امور خارجهی آمريکا، يا نه. رايس خطاب به سازمان ملل (در گفتوگوی تلفنی با البرادعی) گفته: اکنون زمان آن رسيده تا در قبال فعاليتهای هستهای ايران «قدمهای محکم» برداشته شود.
من خانهی دوستم بودم، پای شبکهی بیبیسی که اين جمله را شنيدم و فشار خونم بالاتر رفت. از صبح فشارم بالاست بابت تيتر يک و عکس يک –آن هم به آن بزرگی!- و سرمقالهی کاسهليسانهی روزنامهای که به نشريهی روشنفکران ايران معروف است. حرص خوردن مال يک لحظهی امروزم است.
اگر «شرق» جايگاهش در دنيا نشاندهندهی نظر قشر نخبهی ايران نبود، حرفی نداشتم؛ ولی...
ادامه:
دوستی پيام گذاشته: «اگه ناراحتی، شرق را نخون!» من که نوشتهام، اگر اين روزنامه به نمايندگی جريان نخبهی کشور شناخته نمیشد، مشکلی نداشتم.
بازخورد
مريم اينا:
«خیلی دوست دارم بدانم جنسیت چقدر در واکنش مردم نسبت به سقط جنین موثر است. در اینجا نگاهم به مسئله بیشتر از منظر اخلاق عملی و فلسفه است.»
متن کامل
هه!
بیبیسی: «محمود احمدینژاد، رئيس جمهور ايران، اعلام کرد که متخصصان ايرانی در تاريخ بيستم فروردين (نهم آوريل) در مقياس آزمايشگاهی موفق به غنیسازی اورانيوم برای استفاده به عنوان سوخت نيروگاههای اتمی شدهاند و بدين ترتيب کشورش به چرخه توليد سوخت اتمی دست يافته است.
آمريکا در اولين واکنش خود گفته است که ايران در مسيری خطا گام برمیدارد.»
متن کامل
احساس امشب:
حالت تهوع.
فوری – مهم!
کسی را در بيمارستان نمازی شيراز میشناسيد که قدرت داشته باشد و بتواند دستور جراحی کردن بدهد؟ راستش پدری شاهد جان دادن پسر 4 سالهاش است، چون هنوز نتوانسته پول 50 ميليونی دکتر را برای پيوند کبد جور کند. میگويد تا الان حدود 30 ميليون جمع کرده و کمی وقت میخواهد بقيه را جور کند اما موضوع اينجاست که جان پسرش در خطر است و بايد در اولين فرصت ممکن، جراحی شود. او میخواهد دکتر را مجاب کند بعد از جراحی پول بگيرد –که تا الان نتوانسته. کمتر از يک سال پيش دختر 9 سالهاش به خاطر همين بيماری –که مادرزادی است- و گير افتادن او در همين پروسه، جانش را از دست داده.
اگر میتوانيد کمک کنيد –منظورم کمک مالی نيست، کمک اعتباری است که بتوان اين پسربچه را به اتاق عمل فرستاد- ایميل بزنيد که مرتبطتان کنم با اين خانواده. ممنون.
parastoo [at] gmail [dot] com
پینوشت مهم: خيلی ممنون. مثل اينکه کارشان دارد درست میشود. خيلی خيلی مرسی.
بازخورد
مطلبی از همايون خيری دربارهی سقط جنين:
« در ايران و بعد از چندين حادثهی طبيعي تعداد زيادی کودک بیسرپرست در جامعه رها شده. اين حضرات مبلغ منع سقط جنين چه کار کردهاند برای اين کودکان؟ اينها را به فرزندی قبول کردهاند؟ خب اينها هم روح دارند و طبيعتأ بيشتر از يک تودهی سلولی بیشکل که از جنبهی کارآيی زيستی حتی از يک بند انگشت بريدهشده هم کوچکتر و هم تخصص نيافتهتر است.
مي دانيد گاهی بايد اين منعشدنها را مسئوليتدار کرد يعنی به طور منطقی از مبلغانشان جواب خواست که حالا بگوييد اگر خيلي نگران روح يک تودهی حاوی هزار سلول هستيد برای روحی که جسمش ميلياردها سلول دارد چه کار کردهايد؟»
متن کامل
کمی تا قسمتی خصوصی
شهربازی تعطيل شده؛ برای هميشه. خُب دارم فکر میکنم حالا ديگر چطوری میشود خداداد را اذيت کرد؟ يادش بخير!
بیربط:
نامهی اعتراض به تخریبِ سنگِ قبر احمد شاملو
احساس امشب:
پرستو در سرزمين عجايب.
بازخورد
بحث سقط جنين به جاهای خوبی رسيده به گمانم.
اول:
نوشتهی ديگری از محمد حيدری عزيز با لينکهای خيلی خوب (مثل اين سخنرانی بابک احمدی که خيلی حال کردم با موضعگيریاش: « موضع من این است که زنان میتوانند راجع به جسم خودشان تصمیم بگیرند. ولی اصراری ندارم که همه با من همراه باشند. فقط در یک چیز اصرار دارم؛ ما حق نداریم این بحث را ببندیم و نمیتوانیم با گفتن اینکه بنا بر فلان کتاب مذهبی سقط جنین حرام است، بحث را خاتمه یافته تلقی کنیم.»)
دوم:
نوشتهی به نسبت بلند «انار» عزيز در وبلاگ «افکار» با عنوان کلی «سقط جنين و جامعه» که اطلاعات خيلی خوبی دارد.
سوم:
من هنوز درگيرم به خدا! کلی هم حرص میخورم که نمیتوانم نقش فعالی داشته باشم در بحثها.
...
ما چهار نفر بوديم؛ تمام سالهای دبيرستان. توی همين يکی، دو ماه گذشته، دو نفرمان ازدواج کردند. الان دارم عکسهای عقد يکیشان را میبينم. حس جالبی است. فرق دارد با حسِ ديدنِ عکسهای عقدِ بچههای دانشگاه. دقيق نمیدانم چه فرقی؛ اما فرق دارد.
فينگليش، فاروسی و آيندگان
حالا ديگر 4 سال از سفر دانشجويیمان به تاجيکستان میگذرد –و میفهمم که چقدر،اگر نگويم پير، بزرگ شدهام. يکی از سرگرمیهامان آنجا اين بود که به سردستگی احسان خان بيگی، خط روسی ياد میگرفتيم؛ کار سختی نبود –خيلی هم لذت داشت- چون زبانشان فارسی است و خطشان روسی: يکجور «فاروسی»!
البته تاجيکان، قديمیترهاشان، خط فارسی را خوب بلدند -و حتی به بچهها هم آموزش میدهند در مدرسه. اما خط رسمی، روسی است و در دانشکدهی روزنامهنگاری دانشگاه ملی تاجيکستان به خط ما میگفتند: خط قديم (يا چيزی در اين مايه و مفهوم).
درست که اشعار رودکی آنجا خواهان زيادی دارد؛ درست که حافظ دستبهدست میشود و آنجا کودکانی –بی قصد قياس- حافظِ حافظ هستند، نه قرآن؛ اما موضوع قطع رابطهی –بیواسطهی- جوانان جامعه است با مکتوبات قديم. آنها هنوز با اين مسئله کنار نيامدهاند –دستکم تا 4 سال پيش که اينطور بود- يا راهحلی ندادهاند. حالا حکايت ماست، اگر حرفهای رئيس پژوهشکدهی زبان و گويش سازمان ميراث فرهنگی را باور کنيم: «نبايد تغييرات زبان را در فاصله زمانی کوتاه ديد. مردم ترکيه با از بين رفتن خط ترکی ديگر نمیتوانند ميراث مکتوب خود را بخوانند. با توسعه اينترنت در جامعه اطلاعاتی در صورتی که به زبان فارسی در اينترنت بها داده نشود، اين خطر زبان ما را هم تهديد خواهد کرد.»
توضيح:
دو چيز باعث شد اينها را بنويسم: يکی خواندن اين مطلب ندا و نوستالژی دانشکدهخبری بودن –البته لينک گفتوگو با رئيس پژوهشکدهی زبان و گويش را هم در وبلاگ او ديدم- و ديگری برای راحت شدن وجدانم؛ چون دارم از زير کار درمیروم و وبگردی میکنم.
بازخورد
دو تا مطلب نوشته شده است دربارهی سقط جنين که هر دو هم محمد حيدری عزيز را خطاب قرار دادهاند:
يکی را آذر نوشته: يك مسئلهی بديهی؛ ديگری را علی.
درگير کار هستم و البته کمی مهمانبازی (گفته بودم مسافر عزيزی داريم)؛ هنوز نرسيدهام اطلاعاتم را دربارهی سقط جنين جمعوجور کنم.
امروز بعد از خيلی وقت، کفشی پوشيده بودم که کمی پاشنه داشت و تقتق میکرد. کلافه شدم تا آخر شب...
زيرِ دريچههای بیگناهی
راستش بعد از ديدن پانتئون (آرامگاه مشاهير؟) به نسبت بزرگِ ايروان، تا برگشتم تهران، پيشنهاد دوست خوبم را برای رفتن به امامزاده طاهر کرج قاپيدم؛ جايی که احمد شاملو، م.آزاد، هوشنگ گلشيری، غزاله عليزاده، احمد محمود، محمد مختاری، محمدجعفر پوينده، صفر قهرمانيان، حسن گلنراقی، حبيبالله بديعی، علیاصغر زندوکيلی و شايد خيلیهای ديگر مدفون شدهاند.
قصد مقايسه ندارم اما پانتئون ايروان خيلی زيبا و باشکوه است. در همهی شهر آثار حجمی زيبايی ديده میشود، در پانتئون بيشتر و زيباتر. مجسمهها و سنگهای يادبود فوقالعادهای دارد.
ما پانتئون نداريم؛ قطعهای داريم در بهشتزهرا برای هنرمندان، گورستان –رو به ويرانی- ظهيرالدوله و امامزاده طاهر که چند سالی است شده است محل دفن بزرگان ادب و هنر که با وجود سرسبزی و زيبايیاش، هيچ نظمی ندارد. قبر بسياری از آن اسمهايی را هم که نوشتم، اتفاقی پيدا کرديم.
همهی اينها را نوشتم که به اين نوشتهی دردناک عرش لينک بدهم: سنگ قبر شاملو را شکستهاند، برای بار سوم.
اين سه تا عکسی را که میگذارم، 10 روز پيش گرفتهام؛ در يک روز بارانی و به نسبت سرد. وقتی رسيديم، گلدانهای کنار قبر شاملو شکسته بود. چند دقيقه بعد دو دختر جوان آمدند و کمی گلدانها را مرتب کردند و چند شاخه گل روی قبر گذاشتند و رفتند.
بر کدام جنازه زار میزند اين ساز؟
بر کدام مُردهی پنهان میگريد
اين سازِ بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاريخ میمويد اين سيم و زِه، اين پنجهی نادان؟
بگذار برخيزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخيزد!
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمهی صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسيم
زاری بر سپيدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکهی لاجوردينِ ماهی و باد چه میکند اين مديحهگویِ تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهر اندر چه میکند
زيرِ دريچههایِ بیگناهی؟
بگذار برخيزد مردمِ بیلبخند
بگذار برخيزد!
(از مجموعه شعر «در آستانه»، احمد شاملو)
مرتبط:
اين هم سنگِ قبرِ شکستهشدهی فريدون فروغی، صدامخملیِ خاطرههای دوستداشتنیِ من – لينک از خوابگرد
عکس های آرش
ايرواننامه – 2
کمی فاصله افتاد بين ايرواننامهی اول و دوم؛ شايد بهخاطر بیحوصلگیهای من. به هر حال دربارهی جوانان ارمنی در «اعتماد ملی» نوشتهام که امروز، پنجشنبه، چاپ شده (pdf). عکسها از منصور نصيری است و مطلب آزاده عصاران هم دربارهی سيستم آموزشی ارمنستان خواندنی است. (البته، درکل، صفحهی جوان اعتماد ملی خواندنی است!) عکس زير هم کار منصور است.
مرتبط:
زنان ارمنی
نسل جديد زنان ارمنستان
دانشآموزان ارمنی
قصاب
بازخورد
راستش فکر نمیکردم سه جملهی کوتاهی که در توضيح پست قبل نوشتم، اين همه واکنش داشته باشد. جز کامنتها، الان که ساعت از 3 صبح هم گذشته است، مطلب محمد حيدری، دوست و همکار عزيزم، را خواندم. او مخالف با سقط جنين است و از منظر اخلاق اين کار را درست نمیداند. دلايلش را هم نوشته که پيشنهاد میکنم بخوانيد. هنوز جای بحث باز است و من که قانع نشدهام از خواندن اين دلايل.
ضمن اينکه به راهنمايی دوست عزيز ديگری مقالهای را خواندهام (pdf) در دفاع از سقط جنين که گويا مقالهی کلاسيک و معروفی هم هست. اين را از تحليلهای فراوانی که بر آن نوشته شده -و با جستجو به دست میآيند- میشود حدس زد. اين مقاله در واقع پاسخی است به رويکردی مثل رويکرد آقای حيدری به موضوع.
خوشحالم که نوشتن دربارهی سقط جنين باعث شد بيشتر دربارهاش بخوانم. اعتراف میکنم جز در بعضی از متون فمينيستی –خيلی خلاصه- و بعضی متنهای سادهی گزارشی، چيز زيادی دربارهاش نخوانده بودم. کمی که اطلاعاتم جمع و جور شد، مینويسمشان.
ادامه:
برای اين که محتوای آن مقاله دستتان بيايد، اين جا را ببينيد.
نمی دانم لينک به اصل مقاله را چه کرده ام! پيدا نمی کنم.
باز هم ادامه:
جوينده يابنده است! البته من ديشب فايل پی دی اف مقاله را داشتم.
وبسايتی برای سقط جنين

Women on web، آنطور که در بخش معرفیاش آمده، گروهی است مجازی و غيردولتی که از زنانی که در سراسر دنيا تجربهی سقط جنين را داشتهاند تشکيل شده. سازمانها و افراد زيادی هم از اين گروه (و در واقع از حق سقط جنين) حمايت کردهاند که بعضی از عکسهايشان در وبسايت هست. کار جالبشان اين است که مانند بقيهی کارهای غيردولتی اعانه جلب میکنند اما اين اعانه فقط مالی نيست. آنها از مردم میخواهند تجربيات و يا چهرهی خودشان را برای حمايت از اين حرکت خرج کنند. حرکتی برای تابوزدايی و فراگير کردن سقط جنين سالم برای همهی زنان. آنطور که نوشتهاند، قرار است از راه دور از زنانی که میخواهند جنين خود را سقط کنند و امکانش را ندارند حمايتهای دارويی، پزشکی و روانی کنند تا مرگ و مير و آسيبهای بعد از سقط کم شود.
بر اساس آماری که در صفحهی اول وبسايت آمده، سالانه 46 ميليون زن در سراسر دنيا سقط جنين میکنند و هر 7 دقيقه يک زن به خاطر سقط جنين غيرقانونی جان خود را از دست میدهد. در جای ديگر نوشتهاند: نزديک به يکچهارم از مردم دنيا در کشورهايی زندگی میکنند که نهتنها سقط جنين قانونی نيست، بلکه قوانين جلوگيرانهی سفت و سختی هم وجود دارد. بيشتر اين کشورها در آمريکای جنوبی، آفريقا و آسيا هستند.
اگر شما میخواهيد جنين خود را سقط کنيد و قانون اين اجازه را به شما نمیدهد، بهتر است قبل از اينکه اتفاق بدی بيفتد، قبل از اينکه به روشهای آلوده تن دهيد، اين دستورها را پی بگيريد. شايد لازم باشد به فارسی ترجمه شود و در بخشی از سايت قرار بگيرد. فکر کنم ادارهکنندگان هم از قرار دادن متن فارسی استقبال کنند. بخصوص که هنوز در حالت آزمايشی يعنی beta است.
توضيح:
سقط جنين هيچ ربطی به پيشگيری از بارداری ندارد. يعنی مال وقتی است که پيشگيری به عللی جواب نداده و حالا با يک بارداری ناخواسته روبرو شدهايم. زن حق دارد بر بدنش تسلط داشته باشد و سقط جنين، به نظرم، بر اين اساس حق غيرقابلانکاری است.
کمی تا حدودی مرتبط:
دربارهی کاندوم زنانه
قرص ضدبارداری - به راهنمايی انار
سياه ، سفيد ، خاكسترى
نگاهى به استراتژىهاى جنبش زنان در ايران براى تغيير قوانين - شادی صدر
«در حال حاضر مىتوان چهار طيف را ميان فعالان جنبش زنان در مورد تغيير قوانين بازشناخت كه نسبت هر يك با ديگرى از طرز برخورد آنها با فقه شيعه مشخص مىشود. اين چهار طيف در دو دسته كلى جاى مىگيرند: دسته اول شامل كسانى است كه اعتقاد دارند اصلاح قوانين زنان بايد در چارچوب شريعت انجام شود. اين گروه به اصلاحات بسيار تدريجى و گامبهگام اعتقاد دارند و مهمترين استراتژى آنها حركت در ساختار قدرت از طريق لابى با علما، حكومتگران و افراد و گروههاى بانفوذ براى كسب نظرهای مساعد آنها در اصلاحات مورد نظر و متقاعد ساختن آنها به لزوم اصلاح قوانين بوده است... اما دسته دوم فعالان زن در ايران را كسانى تشكيل مىدهند كه خود را وارد چالش رابطه ميان شريعت و حقوق بشر و تغيير قوانين در چارچوب شريعت نمىكنند. تاكيد اين گروه بر لزوم اصلاحات ساختارى و همهجانبه براى رفع تبعيض در قوانين است. مهمترين استراتژى اين گروه تاثيرگذارى بر مردم از راه آگاهیرسانى و حساسسازى افكار عمومى در مورد تبعيض حقوقى عليه زنان و آثار سوء اجتماعى آن است.»
متن کامل


