سلماز

تصوير برای من کاملاً رؤيايی بود: خانم جوانِ زيبايی با اولين قطره‌های باران که به زمين می‌رسند، با نخستين نسيمی که بوی خاک را بلند می‌کند، هوايی می‌شود. سه‌تار برمی‌دارد و می‌رود در حياط زير بارانِ ملايم می‌نشيند. و می‌نوازد. و می‌خواند. نوای خوش. فضايی رؤيايی.

پی‌نوشت: اگر محسن نامجو می‌دانست که "بادِ نوبهاری"‌اش با صدای سلماز چه زيباست...



June 28, 2007 05:57 PM