ایول به مهمانهای تلويزيون
تازه برنامهی «مردم ايران، سلام» تمام شده. يکساله شده و فکر میکنم (از ساعت 8 تلويزيون را روشن کردم) به همين مناسبت چند مهمان داشت و برنامهی گفتوگوی جمعی. بخشی که برای من جالب بود (و البته چيز جديدی نداشت. شنيدناش از تلويزيون جذاب بود)، کلکلِ آن آقای دکتر نانوتکنولوژی (که اسمش يادم نمانده) و پريوش نظريه و مينا اکبری با شهيدیفر (کارگردان برنامه) بود بر سر حضور اجتماعی زنان.
بحث از اينجا شروع شد که شهيدیفر اعلام کرد: "با اينکه برنامهی ما آموزش آشپزی و مليلهدوزی نداره، اما بيشتر بينندههامون زن هستن. و اين خيلی جالب و عجيبه." پريوش نظريه پريد وسط حرفش که: "عجيب نيست. چون مسأله و دغدغهی زنان که اين چيزا نيست فقط." و آقای نانوتکنولوژی اشاره کرد به نظريه و اکبری و گفت: "من اگه جای اين خانمها بودم، بهم برمیخورد با اين حرفِ شما." و کمی بحث ادامه پيدا کرد که: هم زن و هم مرد بايد مثلاً آشپزی و بچهداری کنند و اين کارها مختص به زنان نيست. اگر که به لحاظ فيزيکی باردار شدن برای مردان ممکن نيست، دليل نمیشود همين موضوع به خانهنشينشدنِ زنان منجر شود. يک دفعه جناب مجری/کارگردان که احساسِ تنهايی میکرد، بحث را عوض کرد. گفت: "ببخشيدا، ولی بعضی دخترا ديگه ظرافت و لطافت ندارن. بعضی کارا برای مردهاس، بعضی کارا برای زنها. اينا خصوصياتشون فرق میکنه با هم، نبايد ديگه زنها هر کاری رو بکنن."
و آن آقای دکتر حسابی شست و گذاشتش کنار: "اين افکار سنتی رو بنداز دور. پس فردا پزشک معالج خودت يه زن خواهد بود. وسائل ارتباط جمعی با ظرافت و زيرکی دائم دارند اين افکار سنتی رو میدهند به خورد ملت."
شهيدیفر پرسيد: "يعنی خوبه که زنها حالت مردونه پيدا کنن؟"
پريوش نظريه: "اون چه کاريه که باعث میشه حالت مردونه پيدا کنيم؟ مشکل اينه که میگن زنها مثلاً مديريت نکنن چون کاری مردونه است...."
شهيدیفر: "وزنهبرداری!"
مينا اکبری: "وقتی جامعهشناسها میخوان ميزان توسعهيافتگی يا عقبماندگی کشوری را بسنجند، به وضعيت زنان اون کشور نگاه میکنن. هرقدر حضور اجتماعی و سطح سواد و آگاهی زنان جامعهای بيشتر باشه، اون کشور توسعهيافتهتره."
پريوش نظريه: "پس نگذاريم عقب بمونيم، فقط به خاطر اينکه دوست نداريم زنها توی جامعه باشن."
نفهميدم که چرا جليل عندليبی و مازيار ميری و محمد رحمانيان سر اين بحث ساکت بودند.
دلم میخواست يکی میگفت: حالا زنان حالت مردانه پيدا کنند به قولِ شما، چه اتفاق بدی میافتد؟ چرا میگوييد "بايد" لطافت و ظرافت داشته باشند؟ آيا چون فقط مردان(ی چون شما) اينگونه میخواهند؟
من به جای اينکه الان دفتر روزنامه باشم برای صفحهبندی، دارم اين چيزها را مینويسم! خيلی خرم.
مرتبط:
سیمای چندصدایی.
يک صبحانهی دلپذير.
برنامه ای جذاب.
Comments
سلام
خيلي برام جالب بود.اگه بعنوان يه بي طرف وارد بشي و نظر ها رو نگاه كني تند روي خانوم ها كاملا توي ذق مي زنه.از خانوم ها كه ادعاي زيركي دارند همچين رفتار ناشيانه اي بعيد!
Posted by: mani at July 23, 2007 12:35 PM
سلام. من هم اون برنامه رو کامل شاید به نظر بیاد که مجری می خواسته یه عقیده کهنه رو جا بندازه با نظر خودش رو بقبولونه یا خیلی چیزهای دیگه. اما چیزی که خیلی هت ازاون خبر ندارند با کمتر مطلع هستند اینه که کسانی که در صدا و سیما کار می کنند و مخصوصا مجری ها که مثل اجناس داخل ویترین این سازمان هستند ، مجبور هستند حرفهایی رو بزنند مه ممکنه حتی خودشون بهش اعتقاد نداشته باشند. و اگر این کار را نکنند نمی تونند به کارشون ادامه بدند. و برخی انقدر این حرفها را در طول زمان تکرار می کنند که نا خودآگاه بهش اعتقاد پیدا می کنند. بهتره همه چیز رو گرده مجری ها نندازیم. یا فقط اون ها رو مقصر ندونیم.
Posted by: Ali at July 10, 2007 09:31 AM
من راجع به زنان و این برنامه نوشته ام . لطفا یه نگاهی بیانداز.
www.bandbazi.blogfa.com
Posted by: sahar at July 5, 2007 11:47 AM
با سلام و خسته نباشید
ترا به خدا از مسولین طراح سوال کنکور بپرسید چرا دو نمونه سوال برای
ازمون عمومی رشته تجربی طراحی کردند
وتازه اینکه ان نمونه سوالی که به دست یکسری داده شد اصلا بر اساس آن توضیحاتی که در برنامای پاسخ نامه که از شبکه 2 تلویزیو برای بچه ها پخش میشد نبود مگر این برنامه را برای ما کنکوریها نمی گذاشتند.
دو نمونه سوال الف و ب طراحی شده بود که در یک نمونه سوال اول ادبیات این بود:
گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خش باشد
: ام در دفترچه دیگر سوال عمومی تجربی سوال اول این بود
برو دست رستم ببند نبندد مرا دست چرخ بلند
تازه اینکه در سایت سنجش آن نمونه سوال اصلا نمایش داده نمیشود چرااااااا؟
و مثلا در بر نامه تلویزیون گفته شده بود که حتما جدول
حلال و نا حلال ها را حفظ کنیم ولی یک سوال از اینها نیامده بود ترا به خدا این مسئله را در تمام شبکه ها عنوان کنید یکی از این دفتر چه ها ترتیب سوال درستی داشت طبق گفته تلویزیو. اما دیگری خیر
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگر قرار است بچه های ایران همه با هم سنجیده شوند این چه سنجیدنی است
ترا به خدا این مسله را عنوان کنید که من بدانم شاید در شهر ما دفتر چه اشتباهی داده باشند شاید هم به من دفتر چه اشتباه داده باشند ترا به خدا از مسولین کنکور، این سوال را بپرسید و پیگیر این قضیه شوید
مگر میشود وقتی ملاک سنجیدن تمام بچه های ایران با یک میزان ونمونه سوال است ، دو نمونه سوال طرح کرد یا ترتیب سوال ها را به هم زد که یکسر ی از بچه ها سر در گم شوند
ترا به خدا این کار را بکنید ترا به خدا
فائزه از رشت
Posted by: فائزه at July 4, 2007 07:24 PM
با سلام و خسته نباشید
در برنامه روز 12/4/86 اقای شهیدی فر در مورد میزان حقوق تا سقف 80000تومان خیلی تعجب کرد و گفت در ارگان دولتی چنین چیزی ممکن نیست ام لازم ذکر کنم که من در اداره مخابرات شهرستان شهرکرد در دفتر ای سی تی وابسته به مخابرات دارم با حقوق ماهیانه 60000 تومان و 8ساعت کاری بدون بیمه کار می کنم می خواستم این را بگم که ایشون هم بدونن در ارگان دولتی هم از این حق کشی ها میشه واقعا من نمیدونم مشکلم را به چه نهاد یا ارگانی بگم وقتی به مدیر عامل مخابرات میگیم گفته این مورد صرفه جویی در هزینه مخابرات است یعنی برای کاهش هزینه ها فقط باید از حق و حقوق ما کم بشه . ممنون
Posted by: زهره at July 4, 2007 01:01 PM
خوب البته من واقعآ معذرت مي خوام كه اين حرف را مي زنم! اما مي شه يكي از اقاي شهيدي فر بپرسه خود ايشون براي چي حالت هاي زنانه دارند؟؟؟؟؟
Posted by: هاله at June 26, 2007 11:51 PM
منم این برنامه رو دیدم. دست آخر هم جناب مجری کوتاه نیومدن و فرمایش کردن که بعد از برنامه در موردش صحبت می کنیم.
می خوام بگم که مثلا اگه مردها ظرف بشورن یا آشپزی کنن یا مثلا مردهایی که خیاط هستن یا کلاس رقص دارن پس همه اینها از مردانگی افتادن؟
Posted by: مهشید at June 24, 2007 07:59 PM
فکر کنم لطافت را به عنوان یک شاخصه اسم برده. زنها دارند زن بودن خودشان را فراموش می کنند. چه اشکالی داره که زن باشیم و حقوق خودمان را هم به دست بیاریم.
پرستو:
هیچ اشکالی نداره. اتفاقا لطافت هم با نوع شغل از بین نمی ره. به نظر من ایراد از اینجاست که به بهانه ی حفظ لطافت زنان دستور بدهند به خانه نشینی و دست کشیدن از علایق اجتماعی و شغل مورد علاقه و از این دست چیزها.
فکر می کردم این نکته دیگه واضحه در متن...
Posted by: انسان مه آلود at June 24, 2007 03:29 PM
سلام .برنامه رو ندیدم اما اینجوری که تعریف کردی یه سوال برام پیش اومد ...چرا تا یه تریبون گیر می آریم اینقدر غیر منطقی می شیم ؟ "اين افکار سنتی رو بنداز دور" آخه اینم وضع بحث کردنه ؟ نتیجه این می شه که شهیدی فر هم موضع می گیره و غیر منطقی می شه و چرت و پرت می گه ...
پرستو:
سلام.
این به خاطر نحوه ی بد روابت کردن منه لابد. وگرنه که اصلاً غیرمنطقی نبود. حرف های شهیدی فر خیلی واکنشی و غیرمنطقی بود، اما بقیه نه چندان. بحث بدی نبود. یعنی بی ادبی نداشت.
Posted by: marjan at June 24, 2007 01:20 PM
دیدم برنامه رو کلی کف کردم...امروز رفتم دفتر وکلای دادگستری...حال کردم...هرچی وکیل دیدم خانمها جوان وجدی بودن که چیزی از اعتماد به نفس کم نداشتن ...ضمنا خیلی هم لطیف بودن...خیلی...از چانه اویزان اقایون معلوم بود!
Posted by: گیس طلا at June 24, 2007 01:06 PM
سلام. برنامه اش برنامه جالبی هست نسبت به بقیه مزخرفات صدا و سیما( یکیش همین نمونه ای که گفتی ).
این کامنت اول رو کی نوشته ؟ دلم میخواد بهش بگم که از فمینیسم هیچی نمی دونی !...
احقاق حقوق زن فقط برای زن نیست . تعدیل سلطه جویی های مرد هم هست.
Posted by: حسین at June 24, 2007 01:43 AM
این یک تله است؟! مطمئنی که مردان شما را لطیف می خواهند و عکس آن صادق نیست؟ مطمئنی غریزه ات تو را به سمت آن "قوی تر خشن" و آن "فاعل ضمخت" سوق نمی دهد؟ و آیا فکر نمی کنی ما با دست خود داریم به غریزه جهت می دهیم؟ جهتی که ممکن است به ناکامی ها منجر شود. فمنیسم محل نزاع غریزه است با منطق. زن به شکلی غریزی آن قوی تر را می جوید و از مفعول بودن در برابرش لذت می برد؛ اما منطقاً دوست ندارد ضعیف باشد. فمینیسم مردانی سربه زیر را پرورش می دهد که فاعلیتی در آنها دیده نمی شود. مرد برای زن نماد فقدان است، حال آنکه فمینیسم مردانی اخته را پرورش میدهد و ابژه را در مرد محو می کند. منطقی است اگر بپرسیم چرا زن در اجتماع از حقوقی نابرابر برخوردار است اما تلاش برای برابری، خود باعث بسط فرهنگی میشود که "شاید" با آنچه غریزه زن می خواهد تفاوتهایی داشته باشد. اصلاً برایم تعجب آورنبود وقتی میدیدم یکی از لیبرال فمینیست ها در جمعی به دوستش می گفت از فلان مرد خوشش نمی آید چون "شل" است و "احمقانه تسلیم". همان مردی که نهایت احترام را برای دخترک و عقایدش قائل بود. همان مردی که سعی نکرد از قدرت مردانه اش در بدست آوردن او استفاده کند. عدم وجود قدرت مردانه باعث سلب فاعلیت از مرد می شود و زن را بی میل می کند. مشکل آنجا بود که دختر در راه مبارزه برای برابری حتی زندان رفته بود اما از برابری لذت نمی برد. همین است که می گویم فمینیسم تقابل غریزه است با منطق. بحث من بر سر فمینیسم نیست که فمینیسم به لحاظ ایدئولوژیک چهارچوبی دارد و بالقوه می تواند پیروانی داشته باشد. بحث من با فمینیست هاست آن هم نوع ایرانی شان. این جماعت تلاش بسیاری را برای تغییرات اجتماعی و فرهنگ سازی(عمومی) انجام داده اند اما این فقط یک بخش قضیه است. بخش دیگر فرهنگ سازی در خود است(همان جهت دهی غریزه) که هیچ کاری در این قسمت انجام نشده است.(آیا اصلاً درست است که غریزه را جهت دهیم؟) یک زن فمینیست ایرانی علی رغم اینکه برای برابری مبارزه می کند با جنس برابر ارضا نمی شود! توجه کنید که برای برابری یا باید زنان قوی تر شوند(به واسطه وضع یا حذف قوانین) یا مردان ضعیف تر(به واسطه اعمال فرهنگ فمینیسم)، در هر دو صورت موازنه برقرار خواهد شد. اینجا یک پارادوکس و اصلاً یک تضاد شکل می گیرد. می خندد به اینکه مرد ایرانی همچنان زن را "لطیف" خطاب می کند اما خود همچنان در جستجوی آن مرد قوی "تر" است. می پرسد حالا چه اشکالی دارد اگر زنان مردانه شوند در حالی که هرگز مردی زنانه نمی تواند به نیازهایش پاسخ بگوید. آیا این جستجوی برتر و قوی تر خود ناقض فلسفه مبارزه برای برابری نیست؟ یک سوال اجتماعی می پرسم، چرا زنان ایرانی مقیم کشورهای غربی بیشتر تمایل دارند تا با مردی ایرانی ازدواج کنند؟ چرا می گویند "غیرت" مرد ایرانی را دوست دارند؟ مگر آن غیرت چیزی جز تحقیر است؟ چرا می گویند مردان اینجا "بی بخار" هستند؟ چون برابر شده اند؟! اینها را باید از زنی ایرانی که مقیم آنجاست پرسید چرا که غریزه اش هر دو سوی را دیده و اکنون به یکی متمایل تر است. کاش این کمپین یک میلیون امضاء آمارهایی را منتشر می کرد از اینکه چند درصد از زنان خواستار همین تحقیر بوده اند. مطمئنم آمارها تکان دهنده خواهد بود. نگویید اینها صرفاً ناآگاهی است. آگاهی ندارند، غریزه که دارند! آیا آگاهی که شما از آن حرف می زنید جهت دهی به غرایز است؟ می دانم احمقانه است اما بدان اینجا تقابلی است میان غریزه و منطق. گیرم که با آگاهی بخش منطق در زنان را فعال کردید، اما با غریزه چه می کنید؟ نمی توان با قاطعیت گفت آنچه منطق حکم می کند لزوماً به کامیابی انسان نزدیک تر است که شاید غریزه است که ما را به کامیابی هدایت می کند.همه اینها که نوشتم بخش کوچک و آشفته ای از آن چیزی است که به تازگی ذهنم را به خود مشغول کرده است. با این چند خط نه قصد نفی فمینیسم را دارم و نه به آنچه گفتم اعتقاد دارم! خب نمی توانم تبعیضی چنین آشکار را بپذیرم و منطقم آن را قبول نمی کند، آلترناتیو دیگری هم ندارم. در غریزه هم با فرهنگ فمینیسم مشکلی ندارم و شاید حتی اگر تلاش برای قوی تر بودن نکنم آرامش بیشتری هم داشته باشم... این تنها پنجره ای "دیگر" بود برای دیدن و البته چه خوب است که نقد شود. امیدوارم تو هم متوجه باشی که نفی چنین اندیشه ای در چند خط هم ممکن خواهد بود و دلیلیش همان قدرت انسان در ارائه استدلال برای هر جنایتی است. اما می خواهم به غریزه رجوع کنی و دست کم به خود پاسخ دهی.
Posted by: آرش at June 24, 2007 01:11 AM
خب پرستو ! اصلا همه آبجي خانوما فضانورد هستن و يا فقط بايس كارهاي پيچيده انجام بدن ... حالا رضايت ميدي ؟
ولي خودت خوب ميدوني كه اگه اينجوري بشه ديگه بايس فاتحه همه علوم رو بخونيم و بذاريم شون كنار
Posted by: دكتر عباس پارتيزان at June 23, 2007 11:34 PM
سلام پرستوی عزیز
مدتی وبلاگ ات را نمی خواندم . ( کامپیوتر نداشتم ) ولی مطلبت خیلی جالب بود . من که موافقم . کاملن باهمه چی و اصولن این روش بامزه ای !
Posted by: میثم غفوریان صدیق at June 23, 2007 11:14 PM
ta hamin jasho ham ke goftan koli jaye taghdire
Posted by: Armaghan at June 23, 2007 10:50 PM
منم دیدم، خیلی برنامه خوبی بود! از این جهت که آدم میفهمه کیا مرحوم شدند و کیا خودی! ای ول به شما.
Posted by: کاوه at June 23, 2007 10:46 PM
توی مردم ایران سلام از این اتفاقها کم نمیافته اکه بیشتر برنامههاشو تماشا کردهباشی. و اتفاقن خیلی هم جدیتر از مجلهزردبازیهای شب شیشهای. مثلن اونروزی که سراج اومد برنامهشون که اتفاقن یهتیکههاییش رو هم نشون داد امروز.
Posted by: بامداد at June 23, 2007 09:22 PM
چه خر خوب نازی :)
Posted by: آرش at June 23, 2007 09:03 PM
you feminist always have some bad preassumption which makes it more difficult. I DO NOT defend showman's point of view and I totally OPPOSE it. but do not mix everything with women rights. being flirty is a privilage for women and you know that.there is no offence in telling that women should not look like men at least physically!
پرستو:
اتفاقا آقای دکتر به این موضوع اشاره کردند که به لحاظ ژنی امکان نداره که زنان لطافت خودشون رو از دست بدهند. اکتسابی نیست، ژنی است. به نظرم برنامه را ندیده اید و خب برای من مقدور نبود همه ی مکالمه ها و حرف ها را نقل کنم. و از این که کسی این طوری هر چیزی را ربط دهد به فمینیست بودن و بخواهد نتیجه بگیرد که تندرو هستم و بی فکر، جز آزردگی به این نتيجه می رسم که پیش فرض های عجیب و غریب و شدیدی که علیه فمینیسم بی جهت وجود دارد چقدر ریشه دوانده است...
Posted by: araz at June 23, 2007 07:36 PM
من كه نديدم! از دستم رفته انگار! :)
Posted by: elli at June 23, 2007 07:28 PM
این برنامهای که گفتی رو ندیدم..ولی چند روز قبل یه برنا مه ای بود( از شبکه ی چهار فکر کنم)..بیرنگ مجریشه..یه آقای دکتری توش حرف می زدن و حرفاش برام جالب بود..ینی این که یه نفر تو برنامه های ای آر آی بی بیاد و بگه که زن ها هم باید بخش مردانه شون رو قوی کنن و تعادل برقرار کنن به نظرم خیلی عالی اومد..فک کنم از دستشون در رفته بود:دی..چون بالاخره زن رو چه به این کارا!!بشینه مادریشو بکنه!به قول ..
Posted by: نسیم at June 23, 2007 05:39 PM
اگه قضيه با پرهيز ما از وزنه برداري حل مي شه خوب اشكالي نداره، من اولين داوطلب هستم كه براي يه مدتي بذارمش كنار
Posted by: مونا at June 23, 2007 04:24 PM
سلام پرستوی عزیز
خیلی جالب بود. این حرف که"آقای چون مردانی چون شما اینگونه می خواهند" کلی چسبید! ;)
شاد باشی
Posted by: ثمین at June 23, 2007 04:07 PM
خیلی ببخشییییددد . چون دکتر رفیعی تبار پسرخاله ی مامان بنده هست و ما تو فامیلمون همین یک چهره ماندگار و داریم لطفا خوب اسمشونو یاد بگیرید دوستان .
Posted by: me at June 23, 2007 03:44 PM
يك تكگويي داره پارسا پيروزفر تو فيلم نقاب كه عاليه. نقل به مضمونش اينه " حقوق مساوي ميخواي؟ برو سپور شو، آشغال جمع كن. چاه فاضلاب تخليه كن. چطور به اين كارا كه ميرسه،ميگين ما جنس لطيف هستيم... همهي كارهاي سخت رو بايد ما مردها انجام بديم"
حالا شما شيرزنان چرا آخر به حمايت مردها نياز دارين؟ اون سه مرد مهمان دوست داشتن ساكت باشن. واقعا چرا فكر كردي بايد از شما دفاع ميكردن؟
Posted by: hamed at June 23, 2007 02:12 PM
سلام
خوشوقتم
دوباره خواهم امد
سپاس بدرود
Posted by: پرویز at June 23, 2007 01:40 PM
توی خونه ی ما هر وقت صحبت تفریح و راحت بودن می شه بحث برابری زن و مرد می آد وسط ولی امان از وقتی که یه خورده کار ها سخت تر می شه...من فکر می کنم که این دیگه ربطی به تفکرات مربوط به سنت نداره و تا خانم ها نخوان که توی کار های سخت تر(نه اداره رفتن و کارت زدن)شرکت کنند این خواسته های نا به جا ادامه خواهد داشت(البته باز هم امیدوارم که همه ی این ها خودش یه جوری درست بشه
Posted by: امید at June 23, 2007 12:35 PM
راستی من اون روز درست دیدم؟
شما اون روز توی قنادی فرانسه بودید؟
راستی به خانوم قاضی زاده سلام برسونید
بگید من همونی هستم که اون روز زنگ زد و شماره خواست
ولی من گفتم پارتی بازی کنه و برام از عموش نمره بگیره
پرستو:
سلام. بله من رفته بودم قنادي فرانسه و كافه گلاسه خوردم و شعرهاي ضياء موحد رو خوندم. خيلي خوش گذشت بهم.
سلامتون رو هم رسوندم. سلام "آدم" رو. اسمتون رو كه نمي دونيم.
Posted by: آدم at June 23, 2007 12:15 PM
سلام - می خواستم بدونم که آیا تمپلیت وبلاگ شما به طور رایگان بر روی اینترنت بوده و شما از آن استفاده کردید؟ یا خودتون سفارش طراحی دادین؟ اگه رایگان بوده می شه آدرس اون رو به من بدین؟؟؟ تا من هم از تمپلیت کلی اون
استفاده کنم؟
پرستو:
سلام. و خير. دوست عزيزم برايم طراحي كرده است. رايگان نيست قطعا.
Posted by: Anonymous at June 23, 2007 12:07 PM
حالا زنان حالت مردانه پيدا نکنند، چه می شود؟، همینطوری که هستند نمی شود از حقوقشان دفاع کنیم؟
کی گفته معیارهای جمعه شناسها ی مذکور برای توسعه و وضعیت زنان معیار های درست و درمونی اند؟
Posted by: امیر at June 23, 2007 12:00 PM
گرچه برنامه، برنامه ي شهيدي فره و بايد ازش ممنون باشيم كه فضاي نازه اي رو تو تلويزيون باز كرده ( كه دست كم كمي كمتر! توهين آميزه) و باز هم گرچه برنامه وقتي پخش مي شه كه كمترين تعداد مخاطب رو داره، اما گاهي بدجوري از همين جناب مجري حرصم مي گيره. نمونه كاملي از پاچه خواري هوشمندانه، و تزريق همين عقايد زيبا ( زن لطيف و ظريف و ...) در جملات زيباتر و...
Posted by: آذين at June 23, 2007 11:42 AM
پرستوی عزیز
من معمولا می یام و وبلاگتو می خونم ولی نظر نمی گذارم نمی دونم چه شکلی هستی فقط از طریق نوشته هات می شناسمت. دیشب خواب دیدم که یه پارچه خیلی بزرگ وصل کردی وسط یه میدون بزرگ که پایینش اسمتو نوشته و تو کنار پارچه ایستادی و داری سخنرانی می کنی و همه رو دعوت می کنی که برای تغییر مبارزه کنن. جالب ترین قسمت خوابم اینجا بود که وقتی که نیروی پلیس اومد تو از همه خواستی که واستن و مبارزه کنن ولی من هم جز کسایی بودم که در رفتم :))
خودم کلی به خودم خندیدم با این خوابم !!!
موفق و شاد باشی
پرستو:
:)))
خيلي باحال بود.
Posted by: نهانی at June 23, 2007 11:40 AM
سلام. مرسی که این مطالب رو مینویسید. هم جالب و نکته داره و هم برای ما که دور از ایران هستیم خوبه که با حال و هوای زسانه هاتو ایران آشنا بشیم.
Posted by: nasrin at June 23, 2007 11:08 AM
سلام پرستو جان
من برنامه آقای شهیدی فر رو دنبال می کنم تقریبا هر روز... بحث هایی که با یکی از آخوندها دنبال می کنه به نام شهاب مرادی بسیار توهین آمیز هست و تبلیغ کلیشه های سنتی نقش های زنان و مردان در جامعه مردسالارانه ما هست.
به نظرم برنامه آقای شهیدی فر تبلیغ نظام جمهوری اسلامی با روکش روشنفکری هست. توی برنامه ها گاهی افرادی رو دعوت می کنه و حرف های خوبی هم زده میشه ولی در نهایت در جمع بندی حالت چاپلوسانه و متملغانه ای نسبت به مقامات جمهوری اسلامی داره و از همه ابزار شعر و موسیقی و رنگ و ماکت استفاده میشه برای تبلیغ آقایون...
البته برنامه هایی که در مورد محیط زیست و همینطور بحث های علمی با اجرای آقایان اینانلو میرفخرایی دارند حسابش جداست.
در برنامه ای که درباره شریعتی و چمران بود با اینکه در تشییع جنازه شریعتی دکتر یزدی و دکتر صدر حاج سید جوادی و دکتر مجنهد شبستری نقش عمده داشتند اسمی از اونا برده نشد و همینطور از دکتر یدی که سالها دوست و یار و همرزم چمران بود چیزی گفته نشد...
برنامه سلام مردم ایران به نظر من خط و ربط مشخصی داره .. به رغم اینکه ظاهر مردم پسندی داره
Posted by: جواد طواف at June 23, 2007 10:54 AM
:(
از دست بلاگر اعصابم خورده! باز نشد که زود این پُست رو بذارم و تو اول شدی!
;)
هنوزم باز نشده البته!
اون آقای نانوتکنولوژی هم دکتر هاشم رفیعی تبار بود! ;)
خوب بود کلی.
Posted by: rooz... at June 23, 2007 10:19 AM
سلام جالبه ! دور از جون پرستو جان
Posted by: نسيما at June 23, 2007 09:47 AM
پرستوی عزیز، من هم اتّفاقاً این بخشها رو دیدم و خیلی خوشم اومد. هرچند نمیدونم چرا از بحث لطافت و ظرافت خیلی راحت گذشتن...
راستی، توی برنامهی دو سه روز پیشش، صادق طباطبایی وقتی دربارهی چمران حرف میزد و خواست از قطبزاده اسم ببره، گفت: مرحوم قطبزاده!!
Posted by: Pouyan at June 23, 2007 09:41 AM


