بیخوابی
نقطهنقطهنقطه
اينجوری ملايمتر است، به گمانم.
Comments
دیدن عکسها آنقدر آزار دهنده است که مثل کابوسه
Posted by: الهام at May 22, 2007 01:33 AM
سلام چطوری؟ خوبی؟ اینجا مثل یه نسیم خنک می مونه... خیلی خسته ام انقدر تو کارای ترجمه و روزنامه گم شدم که انگار پرت شدم یه سیاره دیگه..... ک ..م.. ک !
پرستو:
من هم ک.م.ک! خوب باشی الهام.
Posted by: الهام at May 22, 2007 01:27 AM
این مطلب رو هم ببینید:
http://daroonoboroon.blogspot.com/2007/05/blog-post_21.html
Posted by: بامداد at May 21, 2007 11:16 PM
هرچند كه بچهي جنوب شهر تهران هستم،اماتازه فهميدم چرا اينقدر حس نوستالژيك من به«اينجا» زياده!
دقيقا 16 سال در طبقهي دوم خانهي پدري واقع در«بلوار فردوس» رفت و آمد هر روزه داشتم.يادش بهخير.
اوايل كه «بازار ترهبار فردوس» ساخته نشده بود، از آن «بياباني» رفت و آمد ميكردم.
گذرت به خيابان«عقيل»افتاد،بهتابلويآن خيابان بنبست«دهم»(يا 12 متري دهم)حتما نگاهي بكن.
آخر روي تابلوي نام آن كوچه-خيابان-،يك «يادگار هميشگي» گذاشتيم و آمديم.
Posted by: ح.ش at May 21, 2007 11:05 PM
يادداشتي نوشتم، بخوانيد... هنوز سرم گيج ميرود...
Posted by: كوروش ضيابري at May 21, 2007 11:03 PM
نقطه
نقطه
نقطه
...
بر چهره ی ماه
باران
باران
باران
...
شوق روئیدن ما!
حالا یه کم بخواب ماه بانو :)
Posted by: Anonymous at May 21, 2007 10:45 PM
نقطه سر خط يا ته خط؟
Posted by: لاله at May 21, 2007 07:00 PM
باید بدانم که زن هستم...
Posted by: عاطفه at May 21, 2007 04:43 PM
وای الان پست قبلیت رو دیدم. جریان درگیری تو هفت تیر. ای خدا چی داره سر این مردم میاد؟ حالم بدجوری گرفته. کجاست یه جو آزادی که حق طبیعی هر انسانیه. کجاست عدالت کجاست انسانیت. همه اش مرده. شایدم ما خودمون کشتیمش...
Posted by: آزاد at May 21, 2007 03:12 PM
با یه مطلب خیامی و البته سینمایی درباره سرنوشت آپم. حسش بود بیا...
Posted by: آزاد at May 21, 2007 03:08 PM
قسمت نبود فكر كردم شنبه براي دوشنبه مي رسه. يه لينك ته مطلبم راجع به رسانه هاي سوئد هست اونو حتما بخون جالبه
پرستو:
ممنون بابت دقت و نوشته و همه ی اینا.
Posted by: ghajar at May 21, 2007 02:41 PM
رو آوردی به انتزاع
Posted by: امید at May 21, 2007 01:45 PM
سلام. راستش ربطی به اين پست نداره ولی ديروز که بازی صباباتری رو در مسابقههای جام باشگاههای آسيا با اون همه تماشاگر خانوم میديدم ياد شما افتادم که پیگير ورود خانومها به استاديوم بوديد. نمیدونم شايد حفظ اين سنگرهايی که الآن وجود دارند با اندازه فتح سنگرهای تازه مهم باشه.
Posted by: mina at May 21, 2007 12:43 PM
:) ممنون
Posted by: K at May 21, 2007 09:54 AM
واقعا چون من هم ديشب به بي خوابي اجباري محكوم بودم
Posted by: نسيما at May 21, 2007 09:46 AM
درمان بی خوابی برای خیلی ها که طبع ظریفی دارند عبارت است شیر موز. البته اگر مواد لازم برای تهیه آن از میدان هفتم تیر در بعد از ظهر روز یکشنبه خریداری نشده باشد. اصولا برای اهل گفتار و نوشتار برای رفع بی خوابی خواندن کتاب ساعات روایت عشق و مرگ نوشته( راینر ماریا ریلکه) توصیه می گردد. در آخر مهم ترین نکات بهداشتی برای حفظ سلامت بانوان محترم عبارت است از 1- عدم تردد در میدان هفتم تیر(25 شهریور) که هم هر 2 اسم قدیم و جدیدش یاد آور دو واقعه خونبار تاریخی است و هم وجود مانتو فروشی ها یش که نا خود آگاه انسان به یاد آزادی می افتد و هم دیدن روی مبارک خواهر حلیمه که چادرش ضخیمه و مشتش هم سنگینه عین وزن ستوان سکینه.
2-عدم زیارت برادران محترم اراذل و اوباش در هر دو صورت چه در حضور آجان های کبرا 11 و چه در صورت عدم حضور آنها که عوارضش در حالت اول کرامت انسان و کامنت های مختلف و در حالت دوم بیمارستان،کلانتری،دادگاه،پزشکی قانونی،شیرین عبادی و VOA است.
برای همشیره مکرمه پرستو خانم هم پیشنهاد میگردد که فیلم پرستو ها به لانه باز میگردند ساخته مرحوم مجید محسنی (1341) را مشاهده بفرمایند.البته گاهی بی خوابی هم بد نیست.هر چه باشد از میدان 7 تیر خیلی بهتر است.
Posted by: حاج دکتر فاستوس at May 21, 2007 04:52 AM
البته فکر کنم یکم به این بستگی داره که جای نقطه ها چی بخوایم بگذاریم :)
Posted by: سجاد at May 21, 2007 04:31 AM
شاید
من آن ... های پر از ابهام را دوست تر دارم اما
Posted by: rooz... at May 21, 2007 02:22 AM
در این بی خوابی آزار دهنده، ما را هم در غم خودت شریک بدان. به این فکر کن که دوباره فردا سر کار هی یکی رژه می رود و می گوید صفحات دیر شده، کی صفحه می بنده، وضع صفخات چطوریه. به این ها که فکر کنی خود به خود بیهوش می شوی! جان تو...
Posted by: مهجاد at May 21, 2007 02:18 AM


