کرامت انسان

درست سر خيابانِ اصلیِ محله‌مان پارچه‌ی زردی ميان دو درخت بسته‌اند با اين مضمون: «از برخورد با اراذل و اوباش محله حمايت می‌کنيم.» و امضای زيرش اين است: «جمعی از مردم محل.» حقيقت اين است که با يک نگاه به اين پارچه و نحوه‌ی آويزان شدن‌اش متوجه شباهت کار به محصولات مشابه شهرداری محترم می‌شوی. و مگر به مردم محله و شهر اجازه می‌دهند در بهترين جای محله خودجوش پارچه‌ای نصب کنند؟

شايد دو روز پيش برای نوشتنِ اين موضوع انگيزه‌ای نداشتم. چه بسيار نوشته‌هايی در اين باب که در اينترنت هست. و هست که باشد. که سند شود از شرايط زندگی اين روزهای ما. اما حرکتِ کاملاً غيرانسانیِ نيروی انتظامی در برخورد با «اراذل و اوباش» را که ديدم، عکس‌های خبرگزاری‌ها را از نحوه دستگيری، کتک‌زدن، آويزان کردنِ آفتابه به گردن‌هاشان، گرداندن‌شان در محله با لوله‌ی آفتابه در دهان، و... که ديدم، يادم افتاد به پارچه‌ی زرد محله‌مان. و يادم افتاد به اين‌که قبل‌اش اين‌جا خوانده بودم ماجرای قطع انگشت جوانی را در ملاءعام در کرمانشاه. و يادم افتاد به اين‌که عباس عبدی پيشنهاد داده بود رويکرد جنبش زنان به مسائل عوض شود که مثلاً بگوييم بياييد سنگسار را در ملاءعام انجام دهيد و چون اين کار عملی نيست،... واقعاً عملی نيست؟

از خودم می‌ترسم. از همشهری‌هايم می‌ترسم. از هم‌وطن‌هايم هم. از همه‌ی آدم‌هايی که می‌ايستند و مجازات شدنِ غيرانسانیِ مجرمان را تماشا می‌کنند. از تصور اين‌که آدم‌ها از ديدن اين نوع مجازات شدن‌ها شايد خوش‌شان بيايد و زير لب بگويند: «حق‌اش بود!»

و بعد از ترس به چرخه‌ی جهنمیِ خشونت فکر می‌کنم. به ايجادِ کينه در دل‌ها، به جان گرفتنِ حس انتقام. و از همه پررنگ‌تر به تـُفی فکر می‌کنم که امروز پسر ژنده‌پوشی روی شيشه‌ی ماشين‌ام انداخت. و لابد که کلامی هم گفته است زير لب تا همه‌ی انتقامِ فقرش را اين‌طوری از من بگيرد. به کرامت انسان فکر می‌کنم و به واژه‌ی اخلاق. و به تربيت و آموزش فکر می‌کنم. و به اين‌که چطور می‌شود رويکرد نيروی انتظامی را به اين ماجراها عوض کرد. و به مطبوعاتی فکر می‌کنم که با دستورِ مقام‌های قضائی منع شدند از انتقاد صريح به اين رويکرد. و به خودم فکر می‌کنم که هميشه به قدرت رسانه‌ها ايمان داشته‌ام. و اين فکر از ديروز رهايم نمی‌کند که: چرا خبرگزاری‌ها به جای منتشر کردنِ اين همه تحقيرِ کرامتِ انسان شرحِ ماجرا را ننوشتند با اين توضيح که: «عکس‌ها در آرشيو خبرگزاری موجود است و برای قطع کردنِ دايره‌ی خشونت منتشرشان نمی‌کنيم.» يا دستِ‌کم به اين تحليل فکر کنند. و نمی‌دانم قرار است چه شود. و نسلِ بعد و آدم‌های بعدی...

مرتبط:
شيوه‌ای از "كنترل اجتماعی".
جوابِ قداره‌کشی، قداره‌کشی است؟
شخصیت انسان‌ها.
تحمل مخالف.



May 19, 2007 08:46 PM


Comments


سلام
آفرین مطلب جالبی بود.

Posted by: سمانه at April 26, 2008 04:21 PM

بياد داشته باشيم اينها فرزندان تربيت يافته نظام اسلامي هستند نه امريكا/اسراييل/انكليس
بقول حاجي در فيلم اژانس شيشه اي بايد پرسيد چه كساني كم فروشي كردند ايا اين جامعه خواست شهدا وامام شهدا بوده و هست (ويل المسرفين)

Posted by: hossein at August 20, 2007 05:14 PM

با اين‌كه زياد حوصله‌ي خوندم ندارم، اما همه‌ي commentها رو خوندم.
خيلي جالبه، بجز يكي-دوتا (مثلا مال مانا) كه چيز جديد داشت، بقيه تقريبا دو طرف كاملا متفاوت رو گرفته بودن.
احتمالا مي‌شد نويسنده‌هاشونو به دو دسته تقسيم كرد:
- كساني كه خودشون، اقوام يا نزديكانشون با چنين آدم‌هايي برخورد داشته‌اند،
- و خوب كساني كه فقط از دور يه چيزايي در اين موارد شنيده‌اند.

حالا من مي‌خوام يه‌چيز جديد بگم:
قبلش‌هم اين‌رو بگم كه من خودم جزو دسته‌ي دوم هستم، ولي فكر مي‌كنم اگر جزو دسته‌ي اول هم بودم، نظرم همين بود، يا حداقل بايد نظرم اين مي‌بود:

1- فكر نمي‌كنم كسي باشه كه با مجازات خلاف‌كار مخالف باشه.
2- فكر نمي‌كنم هم كسي باشه كه با اين حقيقت كه حتما ميزان مجازات بايد با ميزان و نوع جرم همخواني داشته باشه، مخالف باشه.

اما چيزي كه مي‌خوام بگم اينه، كه آيا n-سال پيش، با توجه به همين 2تا امر بديهي(و چندتا ديگه)، نيومدن يك‌سري دستورالعمل بنويسن و توش مشخص كنند: اگر... آن‌گاه...؟ مگه نه‌اين‌كه اسمش رو هم گذاشتن "قانون"؟!
حالا مگه تو اين قانون، مشخص نشده كه چه‌كسي و چه‌گونه موظف به برخورد با چه كساني است؟!

سئوال اصلي من اينه: مگر نيروي انتظامي، مسئوليت "مجازات" "متهم" رو داره؟!
مي‌دونستين اگر يكي بياد خونتون دزدي، شما هم بخواين جلوش رو بگيرين، با هم درگير بشين و مثلا شما با مشت بزنيد بيني طرف بشكنه، بايد ديه‌اش رو بدين؟! هيچ فكر كردين چرا؟ خيلي روشنه، چون شما وظيفه‌ برخورد با متهم رو ندارين! هرچند "متهم" از نظر شما، يا حتي به‌صورت كاملا بديهي "مجرم" باشه.
آخه اگر قرار بود اين‌جوري باشه كه ديگه هيچي..
هركي هرجا صلاح مي‌دونست بقيه‌رو تنبيه مي‌كرد...

من كاملا قبول دارم و مي‌فهمم كه قسمت عمده‌ي اين افرادي كه به عنوان "اراذل" و "اوباش"، متحمل چنين برخوردهايي مي‌شن، واااااقعا كارهاي كثيفي كردن، و واقعا بايد برخوردهاي سختي باهاشون بشه، ولي آخه اين آدم‌هايي كه تو اين تصاوير اين‌طرف و اون‌طرف مي‌بينيم كه اين‌جوري برخورد مي‌كنن هم "حق" چنين برخوردي رو دارن؟

بابا مگه ما خير سرمون، حداقل اسما و نه رسما، دنباله‌رويي اون بابا نيستيم كه:
گفت من تيغ از پي حق مي‌زنم،
بنده‌ي حقم، نه مامور تنم....

كدوم يكي از اين آدم‌هايي كه اين‌جوري تو خيابون و هنگام دستگيري، متهم رو كتك مي‌زنن به خاطره جرمش اين‌كارو مي‌كنن؟! كدومشون "كيف نمي‌كنن" وقتي دارن كتكش مي‌زنن؟! كدومشون عقده‌ي تمام بدبختي‌هاشونو سر اون خالي نمي‌كنن!؟
-به قول اون رفيقمون، كدومشون حتي طرف رو مسئول مشكلات خودشون نمي‌دونن؟-
بازم تاكيد مي‌كنم، نه اين‌كه مجازات حق نيست، نه اين‌كه كساني كه مي‌خوان مجازات كنن، بايد پاك پاك باشن، نه اين‌كه نبايد كسي رو چميدونم، مثلا اعدام كرد... نه، ولي آخه هركاري قانون داره، راه داره، روش داره...
كسي هست كه بدونه "مراحل اجرايي" اعدام چيه؟
حتما بايد تو فيلم‌ها هم ديده باشين كه چه دقتي به كار مي‌ره، از مشخص كردن دقيق نحوه‌ي اعدام، تا كساني كه بايد در صحنه حضور داشته باشن، و حتي لحظه‌ي دقيق اعدام به ثانيه. بعدش هم همممه چيز ضبط مي‌شه و به‌عنوان مدرك نگه‌داري مي‌شه.
منظور اين‌كه وقتي قضيه‌ي برخورد با آدم‌ها پيش مي‌آد، اون هم برخوردهاي سخت و شديد، حتما دقت هم بايد بالا بره و اين به معني عطوفت يا نرمش با خلاف‌كار نيست.
كي بود كه ندونه، يا معتقد نباشه كه "صدام" بايد اعدام بشه؟ ولي مگه هيم‌كه پيداش كردن، با تير زدنش؟ و اگر اين‌كارو مي‌كردن، آيا درست بود؟

واي كه چه‌قدر حرف زدم، ولي بازم بگم، من به هيييييييژ وژ(هيچ وجه!) معتقد نيستم با چنين آدم‌هايي نبايد برخورد بشه، ولي كاملا معتقدام كه نيروي انتظامي، وظيفه‌ي شناسايي، دستگيري و تحويل اون‌هارو به مقامات قضايي داره و بس.
نحوه‌ي برخورد با اين آدم‌ها رو "قاضي" تعيين مي‌كنه نه سرباز نيروي انتظامي. به قول يكي از دوستام، يعني چي كه طرف همون‌جا متمهم رو شناسايي مي‌كنه، دستگير مي‌كنه، حكم صادر مي‌كنه و اجراش مي‌كنه؟! مثل فيلم قاضي درد......

پانوشت: ماشاالله مي‌رم بالا منبر پايين هم نمياما ;)

Posted by: TO at July 17, 2007 02:33 PM

به نظر من که برخورد نیروی انتظامی وحشتناکه ...آخه اینجوری که اینا عقده ای تر و وحشی تر می شن و بدتر می افتن به جون مردم ...خدا به داد ما برسه با این کارامون!

Posted by: زهره at July 7, 2007 11:09 AM

هیچ کس نمی گوید که نباید با به قول آقایان با اراذل و اوباش مقابله کرد، اما وقتی عکس ها را می بینید آیا می توانید تشخیص بدهید که چه کسی مجرم است؟ آدمهایی با نقاب سیاه یا جوان کتک خورده ای که معلوم نیست چه کار کرده. اگر کاری کرده چرا تاحالا دستگیر نشده. اگر دستگیر می شود به جرمی که کرده چرا به این صورت؟ اگر قبول دارید کار خوبی است چرا با ماسک ؟ چرا با اراذل و اوباشی که بر مسند رهبری و ریاست جمهوری نشسته اند مقابله نمی شود؟
به فرض هم که اینها آدمهای شرور و مستحق مرگ، طرح امنیت اجتماعی شامل مقابله با دخترهای مردم و اراذل و اوباش است؟ یعنی اینها یکی هستند؟ دختر جوانی که نمی خواهد افکار فاسد شما را داشته باشد، فاحشه است؟ اراذل و اوباش است؟

Posted by: امیر at May 31, 2007 01:16 AM

سلام دوست عزیز

وقتی شما هم یه بار مثل من گیر اینا بیفتی و بی هیچ دلیلی بریزن تو خونت و ... اون وقت اینقدر از کرامت انسان در این مورد صحبت نمیکنی. کسایی که کرامت انسان براشون هیچ معنایی نداره انتظار داری بزارن راست راست بچرخن و هر غلطی دلشون خواست بکنن؟ آخه مشکل اینجاست که هیچکی هم جرئت نمی کنه ازشون شکایت کنه. آدم از کی باید انتظار داشته باشه که با اینا برخورد کنه؟ وظیفه نیروی انتظامی اینه که دسته گل بهشون بده؟؟

بابا ایول!

Posted by: مجتبی at May 27, 2007 02:17 PM

سلام
شما هر چيزي را دست آويزي براي بهانه تراشي و هذيان گويي استفاده مي كنيد ! اگر همين آدمهاي نازنازي روزي برايتان قمه بكشند و راست راست بچرخند آن وقت هم همين طوري برايشان ماتم مي گيريد .

Posted by: Anonymous at May 23, 2007 03:57 PM

دي شب به ياد اين پست حضرتعالي عكاسي نموديم :)

Posted by: k1-35 at May 23, 2007 01:08 PM

سلام فقط دوست دارم یه بار با علی دالتون برخورد کنی اونوقت نظرت رو یه بار دیگه بیا اینجا بنویسی تا ببینیم که 180 درجه فرق کرده با این حرفایی که الان میزنی

Posted by: tفرهاد at May 22, 2007 01:46 PM

سلام. مطلبت در مورد اشرار جالب بود. راستش منم دوست ندارم بگم حقشونه ولی زمونه مجبورمون می کنه خیلی چیزا رو به خاطر خیلی چیزای دیگه قبول کنیم. هر جند که انسان هر جوری باشه انسانه و باید کرامت رو در موردش حفظ کرد ولی از اون طرف باید قبول کرد که شرایط ما رو نمیشه خیلی ایده آلیستس در نظر گرفت.منظورم اینه که بخوای بابچه دبستانی مثل یک دبیرستانی برخورد کرد. در کل به نظرم میاد گاهی وقتها از این جور کارا لازمه.

Posted by: manteghi at May 22, 2007 04:37 AM

کاملا موافقم، استدلالهاي مخالفان را هم نمي فهمم. اگر دقيق کامنتهاي مخالفان را بخواني مي بيني همانهايند که تو اگر حرفي کاملا عادي و منطقي هم بزني، مي گويند« توي بچه سوسول بالا شهري کي فهميده اي فلان و بهمان! تو تا حالا فلان تجربه را داشته اي که بفهمي؟! حالم از همه شما روشنفکرهاي احمق نفهم...... بهم مي خورد! کاسه کوزه تان را جمع کنيد!!!!!!!!» چند تا از کامنتهاي مخالفان مودبانه بود و استدلالهاش منطقي و از جنس ادبيات این پست؟! بگذريم که يک تعداديشان يک ارزوهاي جالب حيرت انگيز وحشت اوري هم براي نويسنده کرده بودند! انگار که يکي از همان اراذل اوباش را در دنياي مجازي گير آورده اند و حالا که دستشان بهش نمي رسد که مجازاتش کنند بهترين راه نفرين است( نفرين پيام آور درماندگي است و دشنام براي او برادري ست حقير ----> نادر ابراهيمي) راستش را اگر بگويم يک تعدادي از کامنتهاي مخالف دقيقا همان عده اي بودند که به وحشتم مي اندازند! عده ديگر هم همين استدلال را که شما نمي دانيد اين آقايان(يا خانمهاي) اراذل اوباش چه ها که نمي کنند و...انگار که پرستو از مهد تمدن، از ان سوي آبها اينها را نوشته! يکي نيست بگويد چه ربطي دارد برادر من؟ خواهر محترم؟! مگر پرستو کار اراذل و اوباش را تاييد کرد که تو با او مخالفت مي کني؟! این نوشته تنها و تنها خشونت را محکوم مي کرد و توحش را!!! مي گفت وقتي قانوني خود اينگونه بر خشونت مهر تاييد بزند نبايد انتظاري داشت از سايرين...که خشونت، خشونت را بازتوليد مي کند! که نمي شود مجرم را بدون محاکمه مجازات کرد! نمي شود يک انسان را (توجه داريد که آن اراذل و اوباش هم انسانند و مشمول آن اصطلاح کرامت انساني؟) اينگونه تحقير کرد چرا که با اين کار تنها و تنها بر خشم و کينه و نفرت او افزوده مي شود، نه اينکه اصلاح شود و متنبه! حالا اگر اين دوستان مخالف با خشونت آن اراذل مخالفند نمي شود که با خشونت پليس موافق باشند... چرا که خشونت، خشونت مي زايد....

راستش من عاشق خواندن کامنتهايم و گاهي جدا تعجب مي کنم و عميقا وحشت...
ممنون، عالی نوشته بودی...


Posted by: محیا at May 21, 2007 08:26 PM

سلام پرستو جان
اين فيلم رو هم ببين. دانشجويي كه با مشت و لگد انتظامات از دانشگاه بيرون انداخته مي شه. از تحصيل محروم شده و ممنوع الورود است. خيلي ناراحت ككنده است. مثل تمام عكس ها و فيلم هايي كه امروزه از واقعيت ها مي بينيم

Posted by: zephyr at May 21, 2007 07:45 PM

با تشکر از نویسنده محترم برای زحمتی که در نوشتن این مطلب برای افشاگری جنایتهای نیروی انتظامی نوشته اید.

Posted by: mina at May 21, 2007 12:30 PM

برخورد با اراذل و اوباش؟در راستای مبارزه با بد حجابی؟برخورد؟الان؟ در محله هایی که سالها جولانگاه این اراذل بوده؟برخورد اینچنینی؟مثل برخوردهای دیگر؟طبق کدام قانون؟
و جوابی برای دوست عزیز که خشونت ها رو مقایسه می کنه:چون خشونت در غرب رایجه به گفته شما پس ما خیالمان راحت که تنها نیستیم در تحمل این رنج؟طوری نیست اگر آزادیمان قابل مقایسه نیست با آنها یا رفاهمان یا...؟

Posted by: mona at May 20, 2007 08:02 PM

کاملا باهان مخالفم....کاش یه بار از اون شمال شهر پایین بیای و ببینی همین افراد که بقول شما کرامت انسانی شون تحقیر شده چه می کنند با آبرو و شرف آدم های عادی ....کاش گریه ها و زار زدن های دختری که 50 متری دانشگاهش اذیتش کرده بودن دیده بودی....فقط با یه نخ سیگار روشن اونو تهدید کردند و هر چی داشت ازش گرفتن....دختره داشت می مرد...........فقط 50 متر با دانشگاهش فاصله داشت...کدوم کرامت؟؟؟ شما درباره چه کسانی صحبت می کنید؟؟؟ درباره کسانی که بخاطر مقدار پول ناچیز (شاید فقط پنجاه هزار تومان) براحتی چند تا چاقو تو شکمت فرو می کنند؟؟؟؟ این ها مگه انسانند؟؟؟ بسه پرستو خانوم! ژست گرفتن بسه! اونها فرهنگ اینو ندارن که باهاشون مثل آدم حرف بزنند......

Posted by: ماکان at May 20, 2007 07:15 PM

پرستو جان مردم محل شما و خیلی جاهای دیگه به احتمال زیاد هیچوقت در معرض خطر و ناامنی از جانب همچین ادمهایی نبوده اند ...به همین خاطر هست که این طور میگن....وگرنه مگه الکیه که یکی یهو مست کنه و شیشه بشکنه و هزار جور ازارو اذیت کنه ...بعد شما بشینید بگید چرا پلیس اینطور میکنه ....

Posted by: ارکیده at May 20, 2007 06:50 PM

پرستو جان، می‌دونم که بیان این جملات در این شرایط یعنی اینکه من در حال حاضر هوس کتک خوردن کردم و حالا ملت هم ممکنه بیان و به من فحش بدن و...! ولی مهم نیست!
ابراهام لینکلن یک جمله معروفی داره که ترجمه بد و دم دستی‌اش می‌شه : "چوپان گرگ رو از گلوی گوسفندها دور می‌کنه و گوسفندها هم به خاطر این حرکت "رهایی بخش" ازش تشکر می‌کنن! از طرف دیگر گرگه از چوپان بخاطر این حرکت "ضد آزادی" شکایت می‌کنه!"
تا موقعی که آدمها مثل گوسفند رفتار می‌کنن و اونهایی که قدرت رو در دست دارن هم خودشون رو چوپان این گوسفندها می‌دونن، شرایط همینی خواهد بود که می‌بینی! تازه اینا خوبه! بدترش هم بوده در طول تاریخ...حالا سوال اینجاست! ما گرگ هستیم؟ گوسفند؟ چوپان؟ یا انسان!

Posted by: بین خودمون باشه! at May 20, 2007 05:51 PM

این فیلم رو ببین!
http://video.google.com/videoplay?docid=-۶۱۵۸۰۱۳۳۴۵۵۲۶۳۲۴۵۱۴
وقتی با رتبه های زیر 1000 کنکور اینطوری برخورد می کنند، بقیه باید شکر زنده بودن به جا بیارن! به قول حاج آقا میراحمدی نماینده نهاد رهبری پلی تکنیک:" ما دیگه خودمون رو برای جنگ آماده کردیم. از چی می خواهیم بترسیم؟ چرا اخراج نکنیم؟ چرا اعدام نکنیم!؟"
البته این هنوز از نتایج سحر است!

Posted by: چریک at May 20, 2007 04:45 PM

پرستوي عزيز ما
مهتاب توجه داد كه شما نيز از اين موضوع نوشته ايد. مثل بارها خواندم نوشته ي زيباي شما را و حسرت خوردم از ادعاهاي كثافت بار عطوفت آميز اسلامي آقايان. نوشته ي شما مرا ياد خاطره اي كه از بچگي از ذهنم پاك نمي شود انداخت. موتور برقي از مرغداري سابق پدرم را دزديده بودند و پليس آگاهي براي اقرار گرفتن از يك متهم به دزدي جوراب كثيفش را (كه شرح دارد و براي رعايت حال دخترانه و حساس احتمالي شما بر نمي شمارم) در دهان متهم فرو كرد و چنان به حلقش فشار داد كه من 5 ساله به گزيه افتادم و پدرم با عصبانيت از شكايتش گذشت و همان متهم كه دزد هم بود سال ها بعد اقار كرد و به قول خودش تا دنيا دنياست سرافكنده ماند.
از لحن بدم شرمنده ام ولي چنان كه خودم نيز نوشتم بسياري از حركات حال انسان را به هم مي زند
ارادتمند دوست جان

Posted by: آرمين at May 20, 2007 04:05 PM

روزگار غريبيست نازنين...

Posted by: samin at May 20, 2007 02:04 PM

بي خيال حتما تا حالا تو عمرت با يكي از اين اراذل برخورد نداشتي كه ببيني چه حيونايي هستند در ضمن اونا كه مجبور به اين كار نبودند خودشون حال ميكردند. توجه كن، حال ميكردن! => از اراذل بودن كسي كه انتخابش اين باشه بايد منتظر نتيجه انتخابش باشه.

Posted by: استاد عظيمي at May 20, 2007 01:51 PM

نگاه اون ÷سرک رو میشه عوض کرد ولی نمی شه تمام خیابونای تهران رو ÷یاده قدم زد

Posted by: امید at May 20, 2007 01:45 PM

سلام پرستو

در مورد این موضوع چیزکی نوشته ام. به نوشته تو هم لینک دادم با اجازه البته :)

Posted by: نگین at May 20, 2007 12:55 PM

میدونی! ما بیخود داریم جوش میزنیم! واقعاً خیلی از مردم ما از این طرح و طرح حجاب حمایت میکنند و دوست دارند که اینگونه باشه. و ما محکومیم که با خشک بسوزیم!

Posted by: صادق جم at May 20, 2007 12:53 PM

سلام پرستو جان من امروز در اين مورد حتما مي نويسم البته تضادش را اينكه هميشه به داخل تاكسي نگاه مي كنم تا آدمي كه قيافه اراذل داردكنارم نشيند راستي بسيار سپاس گذار كه به من سرزدي خوب من حقيقت روحم را گفتم و اعتراف كردم كه اشتباه مي كنم
ممنون از انتقادت
ولي واقعا در مورد اراذل به جاي الگو دهي و يا كار فرهنگي كه شعارش را بارها شنيديم از خود متوليان اين خشونت لازم بود آفتابه دهانشان كنيم و اينگونه كتك شان بزنيم
ادب كردن به معني تحقير و لت و پار كردن ؟
عجب ادبيات متناقضي

Posted by: نسيما at May 20, 2007 10:40 AM

پپر جان مي‌بينم كه براي تو كامنت‌هايي گذاشته شده كه به قول آدم را از چزخه جهنمي خشونت مي‌ترساند.تعجب مي‌كنم كه چطور خوانندگان وبلاگم مي‌توانند به اين سادگي با گفتن يك « حقش بود » مسئله را هضم كنند.به مطلب خوبت لينك دادم.

Posted by: فهيمه at May 20, 2007 10:16 AM

سلام
من این صحنه هایی که گفتی را ندیدم و یقین می دانم که حداقل از نظر انسانی درست نیست ، اما اینها همین افرادی هستند که در کوچه و خیابان ممکن است به هر رهگذری گیر بدهند ، اگر در کوچه ای به خود شما چیزی بگویند احتمالا تا چند روزی اعصابتان به هم می ریزد و در این صفحه از اینکه چرا با این اشرار برخوردی انجام نمی شود خواهید گفت . شخصا با طرح مبارزه با اشرار موافقم !

Posted by: Mehdi at May 20, 2007 08:52 AM

آن دو نفر برديا و طارق كامنتهايي گذاشته‌اند كه نشان مي‌دهد مردم چه تماشاچيان خوبي براي سيرك پليس ايران هستند. بعد از حرص خوردن از دست پليس زورگو و نالايق از دست اين نظرات پوچ و نامربوط است كه حرص مي‌خورم.
هنوز خيلي مانده تا بعضيها درك كنند عنوان انسان اتفاقا شامل دزد و قاتل و متجاوز هم مي‌شود. هنوز خيلي مانده تا سوال كنند كه وجود گنده‌لات در محلهاي شهر آن هم در سال 1386 نشان‌دهنده پليس نالايق و قوه قضاييه ناكارآمد است. كه بايد سيستم پليس و قضايي را مجازات كرد نه انسانيت را.

Posted by: ساراs at May 20, 2007 08:49 AM

در ادامه‌ي نظر برديا:

وقتي علي‌سياه با قداره‌ي دو متري‌اش دنبال ملت مي‌كرد ، تو كجا بودي؟
وقتي همين اوباش به زن‌ها و دختر‌ها تجاوز مي‌كردن ، ياد كرامت انساني بودي ، خانم روزنامه‌نگار ِ روشنفكر ِ اپوزيسيون؟
از پشت مانيتور، در خونه‌ي امن و زير باد كولر، هيچ مشكلي نيست. مي‌شه براي كرامت انساني غش كرد. مثل مجري‌ بيمار يكي از اين شبكه‌هاي آشغال لس‌آنجلسي كه مي‌گفت چرا با اين خشونت با " بچه‌هاي شيك ايران" برخورد مي‌كنن.
هم تو ، هم اون مجري از مرحله پرتين. اين اوباش‌ نه ربطي به بچه‌هاي شيك دارن نه به كرامت انساني.
آرزوي كثيفي هست- البته نه به اندازه‌ي مطلب تو- اما اميدارم يه بار يكي از همين موجودات به‌ات تجاوز كنه تا ببينم باز حرف از كرامت انساني مي‌زني يا نه؟
اين مردم بيمار و ترسناك نيستن. شما بي‌دردهاي روشنفكر نما هستين كه هيولا و وحشتناكين. چون تا به دردي مبتلا نشين، نمي‌تونين بفهمين‌اش.

Posted by: farhad at May 20, 2007 04:58 AM

چه خوب است که می‌نویسی...
دوستِ دیگری که او هم بدیِ این‌جور برخوردها را به‌شدت حس کرده است پیشنهاد می‌کند به کاریکاتوری فکر کنیم که پارچه‌نوشته‌ای را نشان می‌دهد، با همان فونتِ معروفِ بزرگراهی، که رویش نوشته "از برخورد نیروی انتظامی با بدحجابی حمایت میکنیم. –اراذل و اوباش محل".

Posted by: پسره at May 20, 2007 04:01 AM

پرستود: عصبانی شدم از این همه خشونت. شما تو ایران خشونت ندیدین که بدونین برین خدا رو شکر کنین بچه بودن وقتی مجاهدین و سپاه پاسداران توی روز روشن همدیگرو به گلوله میبستن و مردم عادی اون وسط درو میشدن. باید یه سفر بری New York و ببینی که پلیسای هارلم بر سر لوطی های سیاهپوست چه میارن. اول اینکه اگه بتونن به کوچکترین بهانه اونا رو همونجا با گلوله میکشن، واستی خانوم ضد خشونت دیدی اسرائیل با مردم عادی نوار غزه چیکار داره میکنه؟ چرا انسانیتتو تعمیم نمیدی به اونا؟ چرا انسانیت تو فقط در ضدیت با اعمال دولت ایران تبلور پیدا میکنه. چند سال پیش در ونکوور یه پسر ایرونی رو به محض پیاده شدن از ماشین به دلیل داشتن قمه پلیس همونجا از دور گلوله بارون کرد. انسانیت جهانی شده شما کجا بود؟ خوابیده بود؟ با کی خوابیده بود؟

Posted by: گل آرا حمزه at May 20, 2007 02:49 AM

بردیای عزیز به نظرم این کمال بی انصافی است که پرستو را متهم به ژست روشنفکری گرفتن می کنی. اتفاق چند شب گذشته فقط نمایش قدرتی بود از سوی نیروی انتظامی. به فرض که تمام اشخاصی که به این شکل مورد حملات وحشیانه قرار گرفتند مجرم باشند ولی آیا نباید جرم آنها در دادگاه ثابت شود و قاضی به این نتیجه برسد که آنها محکوم هستند. نیروی انظامی و پلیس در کجای دنیا نقش قاضی را بازی می کند و بر اساس کدام قانون محکومی بدون محاکمه مجازات می شود؟آیا با این شیوه بدوی این به اصطلاح اراذل اوباش ادب شدند و از این پس هیچ جرمی انجام نخواهند داد؟

Posted by: مریم at May 20, 2007 02:35 AM

من با برديا موافقم
فرض كن يكي از همين اوباش تو يه كوچه گيرت بندازه و ...
بعد ميگي : اشكال نداره .. پيش مياد ؟
فقط 10 ثانيه خودت رو بزار جاي يكي همسايه هاي اين آدما

Posted by: طارق at May 20, 2007 02:18 AM

همین امشب اون تابلو رو دیدم دقیقا! و آتش گرفتم از عصبانیت.

Posted by: سینا at May 20, 2007 01:44 AM

چه خوب نوشتی پرستو
از سر شب که تلویزیون صحنه های از برخورد با این اراذل و اوباش! را پخش میکرد و در کنارش صحنه ء زن پیری که با تمام توان حنجره اش داد می کشید که حقشان است ولی کمشان است اینها را باید ببرند بکشند...
فکر این همه خشونت تلنبار شده در مردم از فکرم بیرون نمی رود...
:(

Posted by: صورتک خیالی at May 20, 2007 01:12 AM

حاج خانم اگه گذرت به یکی از این اراذل محترم مثل علی گوریل می افتاد بلایی بر سرت می آورد که کرامت را با ط بنویسی نه ت. بهتر است در کنار اینکه انتقاد را نشانه روشنفکری سیاسی ات می دانی به این نکته فکر کنی که همین بر خورد با اراذل با بدترین شکل ممکن در آزاد ترین کشور های دنیا از لحاظ سیاسی انجام میشود. گذشته از این حرف ها انشالله گذرت به حسن چاقو می افتد تا معنی کرامت را با تمامی وجود حس کنی.شبی که از سر کار به منزل بر خواهی گشت و در دام علی دالتون که افتادی خواهی دانست که ژست روشنفکری چقدر در کنار چاقوی زیر گردنت تطابق دارد.

Posted by: بردیا at May 20, 2007 01:05 AM

دقیقا مشکل همینجاست! جو ایران به صورتی شده که هیچ کس چشم دیدن دیگری را ندارد، همه به جای اینکه از موفقیت دیگری خوشحال بشوند، به آن حسودی می کنند و از شکست دیگری احساس رضایت!
به قول بابا اگر مملکت روزی شلوغ بشود، افتضاحی می شود! زمان انقلاب، مردم هنوز قدری ایمان داشتند، حلال و حرام سرشان می شد، اما الان اصلا! قشر فقیر (البته مسلما نه همه! هنوز مردم فقیر با ایمان زیاد پیدا می شوند!) مخصوصا نسل بچه های خیابانی را به صورتی بار آورده اند که از دیگر مردم کینه به دل داشته باشد، وقتی بچه ها در خیابان بزرگ شوند دیگر دین و ایمان و ادب سرشان نمی شود، گلوی ما را هم در خیابان پاره می کنند، چه برسد به تف انداختن به خاطر پول مفت ندادن به آن ها!
از تنبیه این عده هم در ملا عام اصلا جای تعجب نیست! مملکتی که به وفور در آن اعدام در ملا عام انجام می شود، انتظار دیگری نمی رود!
به نظر هم می رسد دیدن این مناظر برای همه عادی شده است! غیرت هم کاملا در دل های مردان و زنان ایرانی مرده است! وقتی می بینند دختران و پسران بی گناه را چطور به جرم بدحجابی جلوی همه گرفته و به باد کنک می گیرند و کسی صدایش هم در نمی آید، دیگر این که جای خود دارد!
خدا آخر عاقبت همه ما را به خیر کند!

Posted by: مانا at May 20, 2007 12:39 AM

وقتي‌ به‌ روزهاي‌ بعد از انقلاب‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ عكس‌ اعدام‌شدگان‌ را به‌ ديوار اتاق‌مان‌ مي‌چسبانديم‌ و با احساسي‌ پر از رضايت‌ مي‌خوابيديم‌، خجالت‌ مي‌كشم‌. ما براي‌ اعدام‌ سران‌ رژيم‌ سابق‌ هورا مي‌كشيديم‌، و همين‌ شد الگويي‌ كه‌ بعدها، بي‌ محاكمه‌، دسته‌ دسته‌ اعدام‌ كردند...ناصر گفت‌: «الاغ‌! تو بايد بفهمي‌ كه‌ اعدام‌ اصلاً كار خلافي‌ است‌. تو چه‌كار به‌ محاكمه‌ و گناه‌ داري‌؟»
«سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ نوشته‌ بود: «اعدام‌ خيانتكاران‌ انتقام‌ الهي‌ است‌.». دبير كل‌ حزب‌ توده‌ گفته‌ بود: «دادگاه‌هاي‌ انقلاب‌، ايران‌ را سربلند كردند.». سازمان‌ چريك‌هاي‌ فدايي‌ خلق‌ در اطلاعيه‌اي‌ گفته‌ بود: «اعدام‌ مقام‌هاي‌ رژيم‌ سابق‌ كاملاً لازم‌ است‌.»

تو گفتي‌: «هركس‌ اعدام‌ را تأييد كند، خودش‌ هم‌ قرباني‌ است‌. جامعة‌ سياسي‌ عقب‌افتادة‌ ما هنوز بالغ‌ نشده‌، وگرنه‌ به‌ اعدام‌ها اعتراض‌ مي‌كرد."
(منبع: فريدون‌ سه‌ پسر داشت‌.عباس‌ معروفي‌،‌ چاپ‌ سوم‌، چاپخانه‌ گردون‌، برلين‌، بهار ۱383
من هم در همین رابطه نوشتم:
http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-214.aspx

Posted by: علی at May 19, 2007 11:39 PM

شاید دلیل پخش عکسها تحریک کردن مردم بود به اینکه بالاخره نسبت به این همه بی حرمتی عکس العملی نشون بدن ...

Posted by: مهتاب at May 19, 2007 11:37 PM

عجیب است
این همه سخت جانیمان عجیب است...
مانده بودم که من هم، علیرغم خیلی خیلی ناچیز بودن مخاطبین و تاثیر اندک، عکس ها را در پُستم بگذارم یا نه. گذاشتم شاید چون کار از کار گذشته بود. شاید هم چون هیچ چیز نمی توانست گویای آن همه خشونت باشد. باید پذیرفت اما که بازتولید می شود این دایره بسته خشونت با این انتشارها...

Posted by: rooz... at May 19, 2007 10:41 PM

Post a comment





Remember Me?