شتاب

زندگی‌ام بدجور شتاب گرفته. شاکی نيستم. خودم خواسته‌ام. انگار که انرژی از منفذهای بدنم می‌زد بيرون و حالا... چند تا پروژه و کار با هم قبول کرده‌ام. طوری‌که معمولاً از صبح پای کامپيوتر هستم تا نيمه‌های شب. و—نمی‌دانم چه جادويی است—خسته نمی‌شوم. وقت‌های استراحت را هم ترجيح می‌دهم توی اينترنت بچرخم. و هر وقت که کمی آسوده نشسته‌ام، فکر کرده‌ام که مثلاً بهتر است فلان موضوع را بنويسم برای زن‌نوشت يا لينک دهم به فلان وب‌سايت ولی...
در عوض همه کارهايی را که دارم انجام می‌دهم دوست دارم. يکی‌شان همکاری با صفحه‌(ها)ی رسانه‌ی شرق است که دوشنبه‌ها منتشر می‌شود. و همين: خوب و بی‌نظم و پرانرژی و پرکارم.



May 15, 2007 01:31 AM