چند کلمه حرف
1.
گويا در نظامِ مردسالار تمکين نکردنِ زنان موضوعِ خيلی بزرگی است که عواقباش برای زنانِ ناشزه، از تهديد و ارعاب شروع میشود و به مجازاتهای سنگين ختم میشود. (ختم میشود؟) نظامی که در خانه از زن میخواهد برخلافِ ميلِ خود و فقط به ميلِ همسرش با او همخوابه شود، و اگر نشود، انواعِ تهديدها را نتيجه میدهد و شايد مجازاتِ طلاق را. (که البته شايد فقط در نظامِ مردسالار مصداقِ مجازات شناخته شود) نظامی که شاکی و قاضی و مجریِ حکم يک نفراست و هماويی است که بنا بر قانون قدرتِ همهی اين کارها را دارد. در ابعادِ بزرگتر، همين نظام در جامعه... و سؤالِ آسيه: چه تفاوتی است در تفسير قانون؟
2.
خيلی وقت است دلم میخواهد فکرهايم را دربارهی همهی آنچه که به ازدواج و تشکيلِ خانواده مربوط میشود بنويسم. اما ملاحظاتی هميشه مانع بوده. الان فقط دوست دارم از زاويهی خاصی بنويسم. خيلی کوتاه: نمیفهمم چرا خوب است به نهادِ اجتماعیِ خانواده وارد شوم وقتی به محضِ ورودم بخشی از حقوقام را از دست میدهم؟ با اختيارِ خودم تبعيضهای جنسيتیِ مضاعفی را بپذيرم که چه؟ نمیفهمم. و اينکه منکرِ اجبارهای اجتماعی نيستم، منکرِ فشارها، منکر نيستم همهی چيزهايی را که تا حالا آدمها را واداشته به ازدواج. ولی با شرايطِ خودم (استقلالِ نسبیِ مالی و فکری) ازدواج، آن هم در نظامِ عرفی و حقوقیِ فعلیِ ايران، نمیتواند انتخابِ من باشد.
3.
عباس عبدی در سخنرانیِ هفتهی گذشتهی خود گفت نبودِ قوانينِ برابر برای زنان و مردان را نبايد نقدِ ايدئولوژيک کرد. بايد نشانشان داد با مثالهايی که اينطور نقض کردنِ حقوق عملاً امکانپذير نيست و نمونهی سنگسار را مطرح کرد. بعدتر فکر کردم که جز مجازاتِ غيرِانسانیِ سنگسار، میشود دربارهی چندهمسری هم اين بحث را مطرح کرد ولی دربارهی ارث، ديه، طلاق، قواعدِ پوششِ بدن،... بارها مسئولان با افتخار اعلام کردهاند که قائل به تبعيض هستند و اين تبعيض منطقی است. منطق در همين حد که: چون زن کمتر درآمدزايی دارد (يا اصلاً ندارد)، ارث و ديهاش بايد کمتر باشد. و چون احساساتی است نبايد حقِ طلاق داشته باشد. و چون زيبا است بايد پوشيده شود که مردان به فعلِ حرام دعوت نشوند و... و پيشتر از آنکه اجازه به حرفزدنِ ديگران داده باشند، اعلام کردهاند: بنابراين تبعيض بايد باشد و غيره. کاش آقای عبدی بيشتر جنبههای ديگرِ ماجرا را هم ببينند.
4.
همان هفتهی پيش استدلالِ کهنهای را از زبانِ آقای عبدی شنيديم که البته شادی صدر، سخنرانِ بعدیِ عبدی، کوتاه و البته بسيار تند جوابی به او داد. نديدم جايی نقل شده باشد و به نظرم رسيد بهتر است بنويسماش. نقل به مضمون...
آقای عبدی گفت: چندهمسری، چه بسا که خواستهی بعضی از زنان باشد و چون وقتی از زنان حرف میزنيم، مقصود قشرهای مختلفِ زنان است (از روستانشين و عشاير گرفته تا شهرنشين) بايد به اين نکتهها هم توجه داشته باشيم. که مثلاً مردی که 2 گاو داشته و يک زن و انجامِ همهی امورِ گاو وظيفهی زن بوده، حالا که آن گاوها شدهاند 4 تا، بايد که زنها هم 2 تا شوند تا از عهدهی کار برآيند. و اصلاً اين خواستهی زنِ اول هم هست که دستياری داشته باشد و غيره.
فارغ از اينکه میشود گفت راهحلهای آسانتری هم برای مديريت کردنِ ماجرا هست (فروشِ آن 2 گاوِ جديد، اجاره دادنشان يا اگر خيلی سودده است، متمرکز شدن روی گاوها و به عهدهگرفتنِ مرد 2 گاوِ جديد را و غيره) شادی صدر گفت: اين استدلال جلوی هر تغييرِ قانونی را میگيرد. مگر الان چندهمسری خواستهی "همه"ی زنان است؟ ممنوعيتِ چندهمسری هم خواستهی همهی زنان ممکن است نباشد اما اصولاً اين استدلال را برای همهی قوانينِ موجود میشود آورد و جلوی تغييرِ هر قانونی را میشود گرفت هرقدر که آن قانون ايرادِ انسانی و حقوقی داشته باشد. او گفت که تداومِ سنتها و فرهنگهای مردسالار با همين روش توجيه شده و گويی همواره خودمان را بايد با عقبافتادهترين فرهنگها تطبيق دهيم.
پینوشت - پاسخِ آقای عبدی به شادی صدر در کامنتهای مطلبشان (به کسی که مطلب را از وبلاگِ من کپی کرده برای آقای عبدی: اعلامِ منبع کارِ سختی است؟ و فکر نمیکنيد که احياناً لازم است؟):
«برای اطلاع دوستانی که احتمالاً این کامنت را متوجه نشوند عرض میکنم که نویسنده نکتهای را دربارهی بخشی از سخنان من و احتمالاً پاسخ سرکار خانم صدر مطرح کرده است. در آنجا من گفتم که درخواست تغییر قانون نباید ایدئولوژیک باشد. چه بسا قوانینی در جامعه و مقطع خاص زمانی مفید و مورد رضایت مردم بوده (رضایت نسبی) ولی امروز مفید نیست. برای تحقق هدف تغییر قانون باید نقطه بهینهای را میان نامطلوب بودن قانون و تعداد کسانی که پیرامون آن برای تغییر قانون بسیج میشوند به دست آورد و چنین نشود که فقط مطالبات تعداد اندکی به عنوان مطالبات همه مطرح شود. برای این کار باید از مطالبات عمومیتر شروع کرد. این دیدگاه به معنای تطبیق دادن با دنده عقب فرهنگها نیست به معنای انتخاب دنده جلوی موثر و صحیح است. وقتی که در سربالايی تندی قرار دارید اگر کماکان با دنده 5 حرکت کنیم ماشین به تنگی نفس میافتد و به بالا نمیرسد مگر آنکه کمی دنده را سنگینتر کنیم.
البته سخن گفتن از اینکه این دیدگاه همیشه توجیهگر روشهای سنتی و تمکین به وضع جاری بوده است همانقدر ممکن است قابل پذیرش باشد که کسی روشهای دیگران را موجد واکنش محافظهکاران و عقبافتادن اصلاحات حقوقی بداند که اتفاقاً ادعای اخیر پذیرفتنیتر است.»
نظر شما چيست؟
مرتبط:
ازدواج، چرا؟ - چرا نگاه نکردم؟
Comments
salam,
faghat khastam fekram ro boland boland begam.dar alman moshkele jame shenas ha inke yekari konan mardom ezdevaj konan chon nasle adam dare inja var miofte oonvaght ma mikhayeem yekari konim ke ezdevaj nakonim ke az nazare ghanooni mahdood nashim. donyaeest donyaye ma adama.fekr mikonam baraye inke chizio be shekle optimalesh dar biarim lazem nist bezanim daghoonesh konim balke behtare eslahesh konim.oonam chizi ke hezaran sal ghedmat dare. chizayee mesle, din, khanevade, ...ina az bein nemiran faghat soorateshoon avaz mishe.
Posted by: Nina at August 20, 2008 10:12 PM
سلام بعد از مدتها تونستم به اينجا سر بزنم,با حرفات خيلي موافقم مخصوصا از اينكه گفتي توي اين شرايط كه اين طوري فكر ميكني. من فكر ميكنم كه جامعه ما در حال گذار,خب اين مساله مسلما هزينه داره و مهم تر از اون مخفيانه در حال گذار(يا ميخوان روش سر پوش بذارن)كه هزينه رو بيشتر ميكنه (مثل اينكه من نمي دونستم كسي هست-كساني-كه تا اين حد مثل من فكر ميكنه و اين بيشتر ناراحتم مي كرد)در هر صورت اگر شرايط غير از اين بود شايد خوانواده مي تونست محل توليد و رشد عقايد و چهارچوبهاو انديشه هاي خودت باشه توي يه فضاي امن و ادم مي تونست اشاعه انديشه رو از بچه هاش شروع كنه اما حالا ازدواج نكردن بهتره.
مي دوني چي بيشتر ناراحتم مي كنه اينكه خيلي از خانمهاي حتي مدان هم مي خوان اين چهارچوب كج وكوله حفظ شه...
ممنون وموفق باشي
Posted by: روشنا at May 12, 2007 10:35 PM
به غير از سخنان آقاي عبدي، خانم صدر پس از واكنش تندش باز به سراغ همان جريان كه "در فقه وضعيت حجاب دقيقا مشخص نشده است" رفت كه براي من جالب نبود. شايد اينگونه نظرات در سايت كمپين را بخشي از تاكتيك ها قلمداد مي كردم. اما آيا خانم صدر و ديگران به آزادي پوشش قايل نيستند و اگر در آن جلسه ي كوچك اين مطلب را مي گويند من بايد تصور كنم كه بسياري، از جمله خانم صدر، خودشان در رد يا پذيرش عقايد مذهبي-عرفي ترديد دارند؟
آقاي عبدي چيز ديگري كه گفت، و ناقص گفت، بحث سياسي شدن ناچار فعاليت هاي صنفي و مدني است كه من با ايشان موافق نيستم. لااقل آن شكل از بيان ايشان بسيار ناقص بود و اين بخش از سخنراني اش موضوعي مفيد در جلسه بيان نمي كرد.
Posted by: پاپيون at April 26, 2007 03:08 PM
زن زیباست؟ از دید چه کسی؟ بله در جامعه ای که تنها مرد حرف بزنه تنها زن زیباست؟ چه وقت قراره میل جنسی زنان به رسمیت شناخته بشه؟
Posted by: نسیم at April 24, 2007 10:36 PM
salam
matlabe jalebiye
man az vaghti az iran biron omadam hamash fekr mikonam mishe irane ma ham ye tori mishod ke agar zendegi mikardi ashegh bodi onvaght ezdevaj mikardi va mojarad zendegi mikardi har vaght dost dashti har kasi ro molaght mikardi che doste pesar che khanevade.midoni kheili vaghtha adam hati nemidone che kasi ro dost dare che kasi ro dost nadare chon hame chiz jabre va to majbori to sharayet hamash khodeto vefgh bedi ama sharayete idehal baraye to kojast aslan baraye hich kas mohem nist.inga hati dige doste pesaro dokhtr ham ba ham zendegi nemikonand chon fekr mikonnand khob shayad hamishe hosele hamo nadashte bashand che berese be.....
Posted by: Anonymous at April 24, 2007 08:37 PM
سلام. شما را به طور اتّفاقی یافتم. آن طور که از نوشته هاتان فهمیدم دغدغه تان زن است و زنانگی. این که آن قدر می نویسید تا هیچ نگفته باشید. شاید هم من اشتباه می کنم. به هر حال، رک بگویم، چیزی در آن متن ها هست که مرا وادار می کند که بگویم: شاید من اشتباه می کنم. شما را، از آن زاویه ای که می نویسید، قدری ترسناک یافتم. جدّی، مؤدّب، دلسوز، رکّ، حسّاس و عمیق. امّا این ها دقیقاً آن چیزهایی ست که از آن ها وحشت دارم. این ها وانموده اند. این ها با زندگی غریزی زن، که سرشار از یک جور انرژی خانه بر انداز است، هیچ سنخیّتی ندارند. شما، در گذرگاه های این نظام مرد سالار مبتنی بر اصل قانون، خود را، درست در همان جایی که فکر می کنید به راستی مبارزه ای شکل گرفته است، از دست داده اید. چنین مبارزه ی قانون مندی، آن هم کاملاً هم عرض با مبارزاتی که از جانب مردها سراغ داریم، برای باز پس گیری حقّی که فکر می کنید از دست داده اید محکوم به شکست است. برای زن آن چه پا فراتر از اخلاق می نهد، یا لا اقل او رابه قلمرویی وارد می کند که وی در آن جا می تواند سوژه بودنش را تجربه کند، اغوا گری ست؛ همان چیزی که مبارزان زن پایبند به اصل قانون زنانه، که توهّمی بیش نیست، وجودش را به عنوان مرکزیّت حضور زنانه کتمان می کنند. نوشته های شما بوی بدن مرد می دهند نه آن عطر زنانه یا آواز سیرن هایی که روزگاری مردان بزرگ را به ورطه ی مرگ می کشاند. شاید من اشتباه می کنم[ چرا که عمیقاً از برداشتی که می کنید از آن چه گفتم هیچ اطّلاعی ندارم]. "به دنبال هلن" پژوهشی ست که من در جهت یافتن یک جور بکارت جهان شمول آغاز کرده ام و کلّی ذوق می کنم اگر به وبلاگ من سری بزنید و بعد نظری بدهید که مرا به ورطه ی مرگ بکشاند. مرگی عمیق تر از این شکل احمقانه ی زیستن. آن چه با شما در میان گذاشتم را بگذارید به حساب وجد؛ من از خواندن شما به وجد آمدم. یکی طلب شما.
Posted by: سینا at April 24, 2007 03:40 AM
سلام
باهات موافقم هرچند كه من زندگي مشتركم را يكسال و نيم پيش شروع كردم برخلاف ميل من و همسرم مجبور به گرفتن جشن عروسي مفصلي شديم مهريه و جهيزيه را هم بايد اضافه كنم
اما خوب زندگي مشتركي كه همسرت به تو آزادي نوشتن حضور در جشنواره ها محل كار مسافرت و همه اين ها را مي دهد به اضافه اينكه در كنارش احساس آرامش و عشق داشته باشي
از همسرت خيلي چيز ها يادبگيري
هرچند زندگي با خانواده همسر سخت باشد هرچند ادعاي فمنيست بودن داشته باشي و بعضي اوقات مجبور باشي براي فاميل همسرت اداي كرولال ها را در بياوري
سخت اما شدني و ممكن
در كنار استقلال مالي و فكري
پرستو:
سلام. چه خوب که از شرايطت خوشحال و راضی هستی. ولی همه ی این ها رو بدون ازدواج آیا نمی تونستی به دست بیاری، داشته باشی؟
Posted by: نسيما at April 21, 2007 04:02 PM
وبلاگ همشهری
مطلب جدیدی را زده است یا بهتر بگویم یک افشاگری تازه از حاکمان تشنه پول و قدرت در همشهری لطفا سری بزنید و از دیگران هم بخواهید که این وبلاگ را ببینند تا حمایت از روزنامه و روزنامه نگاری انجام گردد ممنون شما
پرستو:
ممنون از شما ولی نشانی نداده اید...
Posted by: خبرنگار همشهري at April 21, 2007 02:50 PM
اومدم بنویسم و نوشتم. اما وقتی خواستم ارسالش کنم دیدم از حالت یه کامنت خارج شده! الان خیلی دیره اما فردا تو وبلاکم میذارم و خبرت میکنم که اگه فرصت کردی بخونیش...
فکر کنم موضوع بسیار داغی باشه.
پرستو:
چه خوب که مفصل می نويسی.
و ممنون.
Posted by: weria at April 21, 2007 01:28 PM
با تمام حرفهات موافقم . اينکه چرا به دستم خودم وارد چهارچوبی بشم که حقوقی رو ازم میگیره . و چقدر هزينه های ازدواج نکردن در جامعه ما گزافه . در جامعه ای که براشون چندان مهم نيست که به تنهايی چه کارهايی کردی بلکه براشون مهمه که آيا تونستی مردی رو « تور» کنی یا نه !!!
ميدونی من تا امروز و طی ۱۰ ساله گذشته چندبار شنيدم که واااااااااااای پس چرا هنوز مجردی ؟! نميترسی دير شده باشه ؟ ترشيدی که !! بدون اينکه ببينند دختری هستم که شعور دارم تحصيل کردم و از در آمد خودم ماشين و خانه خريدم و سفر ميرم و خوب زندگی ميکنم .
پرستو:
چهارچوب های داغون!
ممنون که نوشتی.
Posted by: BaHaar at April 21, 2007 11:54 AM
وادارم کردی یک پست حرف بنویسم! لطفا بخوانش و نظرت را بهم بگو. در ضمن اگر صلاح می دانی بحث را ادامه بده و در همین وبلاگت بگو که در باره ی این حرف ها چه فکر می کنی.
پرستو:
چه عالی که نوشته ای. خیلی دوست دارم بحث را ادامه بدهم اما از انگ های بی اخلاقی خوردن می ترسم. انگ خوردن از خانواده و دوستان و خواننده های احتمالی زن نوشت نه. از آن هایی که بخصوص با اتفاق های اخیر فهمیدم چقدر آدم را رصد می کنند. از این که جرم دیگری به پایم نوشته شود صرفاً به خاطرنوعِ خاصی فکر کردن می ترسم. شاید هم توانستم جوری همه ی حرف هایم را بنویسم...
خیلی زیاد ممنون.
Posted by: yekpanjere2 at April 21, 2007 10:01 AM
خوب نظر من اينه كه اگه ميشه بدون پدر و مادر و خواهر و برادرت زندگي كني و فقط هر وقت دوست داشتي به ديدنشون بري، اون وقت ازدواج نكردن خيلي بهتر از ازدواج كردنه.
شايد باورش سخت باشد، اما دليل ازدواج خيليها از جمله من فقط دررفتن از دست يك خانواده شلوغ و پناه بردن به يك خانواده خلوت است. اگر راهي بود كه از خانواده خلوت هم به بيخانوادگي جست زد حتما اين كار را ميكردم.چون كلا مفهوم خانواده براي من و اميدوارم براي عدهاي تهوع آور شده است.
پرستو:
هوم: به اين چيزا می گم اجبارهای اجتماعی و خیلی روی تصمیم گیری آدم اثر دارند.و کاملاً هم به شرايط خانوادگی آدم بستگی داره. ولی این خواسته ی تو نشدنی به نظر نمیاد. واقعاً نمی تونم راحت باور کنم دلیل اصلی ازدواجت همین بوده... اما همین به نظرم نشون می ده که چقدر ما آدم ها با هم فرق داریم. شرايطمون، طرز فکرهامون و عملکردهامون. و این خیلی زیباست...
Posted by: ساراs at April 21, 2007 09:36 AM
پرستو جان به آزادی یعقوب یادعلی کمک کنیم
Posted by: آزادی یادعلی at April 20, 2007 05:07 PM
Salaam, ey kaash nazaratet dar morede ezdevaj ro nemineveshti na inke ba oonha mokhalef basham amma hesabe khavas va avaam ro bayad joda kard, shayad in harfha bahane be daste gheshri baraye bi band o bari bedahad, agar khasti moshkelet ba ezdevaj ro ba man share koni khoshal misham, amma kheyli ham toolesh nade leard from Dr PD !! Lol, take care and good luck with e'thing ! Houman
Posted by: Hooman at April 20, 2007 11:12 AM
پرستو جان پستت رو خیلی دوست داشتم و خیلی باهاش موافق بودم در نتیجه بهش لینک دادم!
پرستو:
قربانِ لولو!
Posted by: لولو at April 20, 2007 01:00 AM
این همه مطلب نوشتی تو، ولی همه درباره ازدواج نوشتن و نظر دادن. یعنی می تونه موضوع مهمی باشه واسه بحث. و مساله همه است انگار. حالا هر کسی به نوعی. و کاش میشد بدون توجه به همه محدودیت هایی که ناچار میکنند آدم ها رو که به ازدواج فکر کنند برای با هم بودن، افراد خودشون به لزوم یا عدم لزومش برسند. فکر می کنم در آن صورت باز هم شمار طرفداران ازدواج بچربد ولی این بار آگاهان هتر و با انگیزه های روشن و درست...
پرستو:
کاش می شد روزبه جان...
Posted by: rooz... at April 20, 2007 12:59 AM
سلام
اينكه چند همسري يك پديده نكوهيده است شكي در اين مسئله نيست (اگر يك زن چند همسر داشته باشه مرد خوشش مي ياد ؟)، اما موضوعي كه در نظرات پايين هم مطرح شده و اقاي عبدي هم به ان اشاره كردن فرهنگ بومي است كه در بعضي مناطق واقعا در پوست و گوشتشون رسوخ كرده و نداشتن چند همسر زشت و عيب هست مثلا در حوالي زاهدان و زابل اگريك بلوچ كمتر از سه زن داشته باشد عيب و ننگ محسوب ميشه . كه من فكر مي كنم بايد قانون تك همسري وجود داشته باشه و بعد به پشتوانه اون و با تلاش گروه هاي مختلف فرهنگ سازي صورت بگيره كه البته كار واقعا سخت و زمان بر و پر هزينه ايست .
درباره ازدواج هم احتمالا چون تو زياد مي فهمي و به حقوقت واقفي و مي بيني قانون خلاف اونهاست اين نظر و داري .( وگر نه تو هم تا الان سر دو سه تا شوهرو زير اب كرده بودي (:
با ازدواج تبعيض جنسيتي مضاعف ايجاد ميشه ؟؟
اگر همسر ادم درك درست نداشته باشه اره ولي اگر داشته باشه كه فكر نكنم ايجاد بشه .
پرستو:
سلام.
بحث آقای عبدی از این جا مشکل دار می شود که به فعالان جنبش زنان توصيه می کند حذف و تغییر قوانینی را که برای بعضی از زنان کاربردی است، حالا هرقدر هم غیرانسانی باشد، پی گیری نکنند.
به نظرم با ازدواج قالب ها و چارچوب هایی آدم را دربرمی گیرد که به چشم من اين قالب ها اکثراً ضدزن و حتی ضد مرد هستند. به این می گویم تبعیض مضاعف. برای تقریب به ذهنت: چرا باید تو بعد از ازدواج مسئولِ دخل و خرج خانواده شناخته شوی (بر اساس عرف و قانون) و چرا مثلاً سکونت يک ماهه ی من در جای دیگری جز محل سکونت همسرم، به هر دليلی، علاوه بر این که غیرقانونی است، کاری خارق العاده دانسته شود؟
Posted by: parham at April 20, 2007 12:12 AM
سلام خانم دوكوهكي
نميدونستم وبلاگ داري
تبريك ميگم بابت وبلاگ قشنگتون
وبلاگ شما رو با اجازتون در خيابان بهشت نصب كردم راستي هنوز هم در همشهري هستي ؟ نديدمتون !؟ هرجا هستي موفق باشي
پرستو:
سلام.
ممنون از لطفتون ولی متأسفانه به جا نياوردم. اسمتون رو نه این جا نوشتین و نه در وبلاگ. از روزهای کار در ايرانشهر (ضمیمه ی همشهری) یک سال و نیم می گذره...
شاد باشین.
Posted by: خيابان بهشت at April 19, 2007 11:58 PM
- در مورد ازدواج. قبول دارم که نباید به صرف اینکه باید بالاخره ازدواج کنی، کسی ازدواج کنه. ولی اگر من کسی رو پیدا کردهام که دلم میخواد همیشه باهاش باشم به نظرم ازدواج نکردن محدودیتهای بیشتری رو همراهش داره، مخصوصا تو ایران. از تو خیابون راه رفتن هم آدم باید بترسه. تو یه خونه زندگی کردن رو که دیگه هیچی. ازدواج تو خیلی جاهای دنیا هنوز به یه رابطه رسمیت میده. تو همین آمریکاش چه برای ویزا گرفتن، چه تو بیمارستان و مسایل مالی و خیلی چیزای دیگه ازدواجه که به رسمیت شناخته میشه.
- کلا انگار گاو خیلی نقش بزرگی در ایران پیدا کرده، هم در مورد تغییر زمان، هم در مورد چند همسری!
پرستو:
می فهمم اون اجبارهای اجتماعی رو. و محدودیت ها رو. بالاخره جامعه با وجود خانواده است که می تونه خودش و ارزش هاش رو بازتوليد کنه. برای همین به نظرم خیلی محدود می کنه آدم هایی رو که سرپیچی می کنن. بحث من محدودیت اجتماعی نیست. حقوقِ اجتماعی است. آدم به صرف ازدواج نکردن، تحت شرايط بد هم که باشه، حق کار و سفر و تصميم گیری برای خودش و جدا زندگی کردن و ... داره اما بعد از ازدواج نداره این ها رو. و این جا می تونه انتخاب مهمی باشه بینِ ازدواج کردن و نکردن که توی شرايطش آدم ها تصميم می گيرند. نمی خوام از الان شعار بدم که همیشه همین خواهد بود اما فعلاً انتخاب من ازدواج نکردن است حتی به قیمت از دست دادن کسی که خیلی بخواهمش و فقط در قالب ازدواج بشود کنارش بود. رسمیت رو می فهمم و فکر می کنم اگر قرار است زوجی بچه دار شوند، بهتر است که این رسمیت وجود داشته باشد. و تازه همه ی این ها به کنار، مشکلاتِ من با ازدواج ريشه ی ديگری هم دارد که در موضوع این بحث نیست. و شاید که کلاً هم زیادی بدبین باشم.
Posted by: Roya at April 19, 2007 11:45 PM
در مورد ازدواج باهات موافقم هر چند یک انتخاب مناسب هم نمی تونه کافی باشه . قانون ، قانونه ! و همیشه انسانها درصدد استفاده ازقانون به نفع خودشونند
موفق باشی
پرستو:
به نظر من هم انتخاب خوب کافی نیست.
Posted by: ریحانه at April 19, 2007 11:30 PM
عبدی روش شده یه همجین مثالی آورده؟
Posted by: امید at April 19, 2007 10:28 PM
سلام پرستو جان
من با نظرت در مورد ازدواج موافقم و تقریبا به همین دلایل تا کنون ازدواج نکرده ام.که البته هزینه هایی هم بابت آن می پردازم که قطعا در آینده بیشتر خواهد شد.من برخلاف بقیه دوستانی که اینجا نظر گذاشته اند فکر می کنم که هرچند انتخاب طرف مقابل مهم هست ولی با این همه نمی شود منکر این شد که با ازدواج زن بسیاری از حقوق خود را از دست می دهد خیلی از این حقوق نانوشته هستند و بیشتر جنبه عرفی دارند.
خیلی از دوستانم که درسنین نسبتا پایین ازدواج کرده اند(بین 19 تا 23 )و الان دارای یک یا بعضا دو فرزند هم هستند از ازدواجشان بسیار پشیمان هستند و به نوعی به موقعیت سایر دوستان و همکلاسی های سابق که هنوز ازدواج نکرده اند غبطه می خورند و یکی از عمده دلایلشان برای این نارضایتی محدود شدن بیش از حد می باشد
پرستو:
سلام و ممنون که نظرت را نوشتی ياسمن جان. و بله: هزينه ها زياد است...
Posted by: یاسمن at April 19, 2007 10:26 PM
سلام پرستوی عزیز
خیلی خیلی عالی بود. همیشه صداقتت قابل تحسینه و در اکثر موارد باهات موافقم. در مورد ازدواج هم باهات هم عقیده ام ولی خب فکر می کنم انتخاب هم خیلی مهم باشه. هوم؟ در هر صورت عالی بود و در اکثر(همه!) موارد حرف دل من و شاید خیلی ها :)
سبز باشی
پرستو:
سلام ثمين جان و ممنون از لطفت. انتخاب هم مهمه اما این فقط یکی از مشکلات من با موضوع ازدواجه. متأسفانه احساس راحتی نمی کنم که بيشتر بشکافم مشکلات ريشه ایم رو...
شاد باشی.
Posted by: ثمین at April 19, 2007 06:51 PM
شاید بشه صرفا مصداقی نگاه کرد به مساله بومی سازی. یعنی از طرفی مثلا بعضی ها با همین استدلال پدیده وحشتناکی مثل ختنه کردن زنان را در بعضی از کشورها درست ارزیابی می کنند که شدیدا غیر قابل دفاع است. اما از طرف دیگر لزوم وجود همین نگاه بومی سبب می شود که امروز به فکر نوشتن منشور زنان بیافتیم (که البته عدم موفقیت در تصویب کنوانسیون نقش بزرگی در این کار داشت) و از داخل نگاه کنیم به جامعه ای با ویژگی ها و شرایط خودمان و این وِیژگی ها را لحاظ کنیم در تنظیم یک سند برای پیگیری خواسته هایمان.
کلا منظورم تلاش برای همراه کردن بخش های بزرگتر جامعه و کاهش حساسیت هاست.
Posted by: rooz... at April 19, 2007 05:27 PM
خیلی کوتاه نوشته ای پرستو
یعنی در چهار بند کوتاه مسائلی را خواسته ای مطرح کنی که به نظرم هر کدام می توانست موضوع بحثی طولانی و البته مهم باشد.
1. راست می گویی. مساله عدم تمکین خیلی مهم تلقی میشود در نظام مردسالار خانواده کشورمان و اصلا پایه بسیاری از تبعیض های بعدی مثل حق کار و مسافرت و غیره است. در بعد اجتماعی هم که دیگر واضح است آن قدر تبعیض ها که نمی توان با حرفهایت موافق نبود.
2. مساله ازدواج آن قدر غریب و پیچیده بوده برایم که تا کنون نتوانسته ام خود را راضی به نظر دادن درباره اش کنم. اما علیرغم پذیرفتن حرفهایی که گفته ای، به نظرم آن مشکلات با انتخاب درست فرد مقابل قابل حل است. لا اقل بخش زیادی از آن. شاید مشکلات و محدودیت های اجتماعی از نوع رسوم دست و پا گیری که هر دو نفر را محدود می کنند و وادارشان می کنند به انجام بازی های ناخواسته و فکر کردن به ریزه کاری های بی ارزش، بیشتر غیر قابل حل باشد در عرف امروزمان. اما هنوز هم آن قدر منفی نمی بینم این پدیده را که بگویم انتخاب من نخواهد بود.
3. فکر می کنم اصل سخنرانی عباس عبدی علیرغم پراکنده و چند پاره بودن آن، ادبیات به نسبت بهتری داشت تا این مقاله ای که روی سایتش گذاشته. آن جا می گفت که باید انتخاب کنیم بین زاویه های نگاهی که می توان داشت به مساله محدودیت های زنان در جامعه و در دیدی عملگرایانه زاویه دید تحلیلی و جامعه شناختی را نسبت به زاویه دید ایدئولوژیک بهتر و سودمندتر می دانست. آن هم نه به دلیل محتوایی بلکه اعتقاد داشت که بحث های ایدئولوژیک باعث عدم همراهی بخش بزرگی از مردم که آن ایدئولوژی را پذیرفته اند می شود و دست حاکمیت را هم باز می گذارد در زدن انگ های ضددینی به جنبش. چندان بیراه نگفته بود به نظرم. گرچه این نگاه به قول تو شاید نتواند همه معضلات را پوشش دهد ولی در شرایط سخت یاریمان می دهد به ماندن، اولویت بندی و تلاش برای تغییر.
4. عبدی به خاطر نگاهی که از بیرون به جنبش زنان دارد، حرف هایش بیشتر معطوف به نتیجه است به نظرم و چندان از لحاظ نظری شاید عمیق نشده باشد روی مشکلات موجود. در این زمینه، باز هم به عقیده من، شادی صدر بیشتر فکر کرده و تجربه اندوخته است. حرف هایش هم، علیرغم تند بودن لحن در سخنرانی، منطقی است. اما فارغ از موضوع چند همسری، داشتن نگاه بومی به مسائل و یافتن راه حل های اختصاصی که علیرغم تلاش برای اصلاح فرهنگ غلط موجود، بیشترین حمایت را هم از سوی افراد جامعه جذب کند، بسیار در پیشبرد اهدافمان راه گشاست. فکر می کنم از این زاویه باید حرف های عبدی را سنجید و روی آن ها تامل کرد.
ببخش که این قدر نوشتم. تقصیر توست که مسائل به این مهمی را ناگهان مطرح می کنی ;)
پرستو:
این پست طولانی شد و پراکنده، چون مدت هاست می خوام بنویسم این چیزا رو هی نمی شد. حالا می شه به مرور روی هر کدوم بیشتر حرف زد.
ممنون از این که نظرت رو نوشتی. به نظرم نیومد که سخنرانی آقای عبدی با این مقاله ای که امروز روی آینده گذاشته اند فرق می کند. اصل حرفشون رو می فهمم و شايد با بخشِ مهمی از حرف هاشون موافق باشم. حتی این قدر این حرفشون به نظرم خوب اومد که بیشتر روش فکر کردم و سعی کردم مثال بزنم. دیدم که نمی شه. و همین رو هم نوشتم. و منظورت از نگاه بومی چیه؟ اگه نسبيت فرهنگی است که دقيقاً منظورِ نظر شادی است. (از او پرسيده ام.) و با همون استدلال اون رو رد می کنه...
Posted by: rooz... at April 19, 2007 05:05 PM
پرستو جان
ببخشید الآن زیاد وقت ندارم در مورد موضوعاتی که عنوان کردی دانه به دانه نظر خودم را بنویسم ولی فقط قصد دارم صداقت در نوشتارت را تحسین کنم.
در فرصت مناسب عقیده ام را خواهم گفت.
در هر حال پویائی ِ تو را باید ستود.
شاد و سلامت و سربلند باشی
افشین
پرستو:
ممنون. و خوشحال می شم سر فرصت نظرتون رو بشنوم (بخونم؟). شاد باشین.
Posted by: afshin at April 19, 2007 03:30 PM


