...

چند ساعت است که می‌خواهم بنويسم و نمی‌توانم. کلافه‌ام. دروغ است اگر بگويم همه‌اش به خاطرِ نگرانی‌هايم است برای دربازداشت‌مانده‌ها. اما واقعاً می‌شود شنيد که شادی را هم برده‌اند به انفرادی و کلافه نبود؟ کاش بودم و توی آن راهروی نکبت داد می‌زدم: «شادیِ من کجايی؟ چرا تو انفرادی؟» برای شهلا اين را می‌خوانديم که شايد دل‌گرمی‌ای باشد. شهلا جان خوبی؟ چرا مريم و نسرين و زارا را برده‌اند به بندِ عمومی؟ چه سخت بايد باشد دوری از بقيه‌ی بچه‌ها. پروين... خوبی پروين؟ مهناز داروهايت را به موقع به تو می‌دهند؟ رضوان جان زونا خيلی درد دارد؟ خانم گوارايیِ عزيز برايتان دارم ضدفيلتر ای‌ميل می‌کنم. کی چک می‌کنيد؟ بچه‌ها گرسنه‌ايد؟ اعتصابِ غذا داغون نکندتان؟ مينوجان چندمين بار است با چشم‌بند بازجويی می‌شوی؟ سوسن، کاش می‌شد بروم به استقبالِ خانواده‌ات در فرودگاه. حسين‌زاده، قول دادی قوی باشی. هستی؟ محبوبه خودت گفتی «بی‌خبری، شکنجه است»؛ چرا خبر نمی‌دهی پس؟ جلوه، صدای خنده‌هايت را نمی‌شنوم. خوابيده‌ای؟

فکر می‌کنم آزادم و بعد می‌بينم که نيستم. هنوز صبح و ظهر و شب فرقی نمی‌کند برايم و منتظرم که با هر خبری، زنگی، صدای دری از جا بپرم. مثلِ همه‌ی آن دو شب و دو روز. ما، همه‌ی ما 15 نفری که ديشب و امشب آزاد شده‌ايم، آزاد شده‌ايم؟ صدای مضطربِ ساقی که اين را نمی‌گويد. کلافگیِ من که اين را نمی‌گويد. خسته‌ام و زياد حرف می‌زنم و نمی‌دانم چرا نمی‌توانم بنويسم. نمی‌توانم بخوابم. نمی‌توانم صدای خواندن‌هايمان را از گوشم بيرون کنم که:
هرآن‌کس عاشق است از جان نترسد
که عشق از بند و از زندان نترسد
دلِ عاشق بـُود گرگِ گرسنه
که گرگ از هی‌هیِ چوپان نترسد

مرتبط:
پنج نفر از زنان بازداشت‌‌شده در انفرادي
6 نفر ديگر در راه آزادي
شادی حسین



March 7, 2007 10:59 PM


Comments


منم چون بالاتر جانیست اینجا مینویسم. میخوام بگم منم معتقدم اینکه شما به خاطر یکی از بیادماندنی ترین مطالبتون تصمیم گرفتین ننویسین حداقل جفا به علاقه مندان و خوانندگان زن نوشته. بنظرم پرستویی که اون نوشته پرشور رو نوشت هم بخشی از وجود شماست. سانسور شدنی نیست. اون نوشته هم فوق العاده مهمه و در مقطع فعلی موثر. گیرم که کمی از نوشته های دیگه تندتر و عصبی تره. اما نوشته شماست. بخشی از احساس و انعکاس ناراحتی شماست. بنظرم دوباره بگذاریدش تو وبلاگ و اگه لازم میدونید خودتون نقدش کنید. اما سانسورش نکنید ...

ببخشید. امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم. مشتاق خوندن مطالبتون هستم.

پرستو:
ممنون از نظرتون.
فکر می کنم و اعتقاد دارم که الان وقت خاطره تعریف کردن و تحلیل و این ها نیست. از بس که نهادهای مدنی در فشارند و هر لحظه خبر جدیدی می آید. معذرت که این روزها نمی نویسم.
خوب باشین،
و برای رفع سوءتفاهم: منظورم اینه که پیشنهاد شما کاملاً متین و خوبه اما برای شرايط عادی. الان روزهای خوبی نیست به نظرم برای زن نوشت پرحرف.

Posted by: weria at March 15, 2007 07:10 AM

گزارش يك سخنراني
دیشب چشمم به جمال احمدی نژاد روشن شد. در دیدار او با نخبگان استان. روز نخست سفرش به یزد کلی حادثه داشت. استقبال ضعیف مردم يزد ، لغو سفرش به دو شهرستان كه سبب درگيري شديد در يكي از شهرستان ها شد ، سوتي هاي مقامات محلي - مثلا امام جمعه مهريز گفته بود مردم ما زجر كشيده و عقب مانده اند و يا نماينده همان شهر با اشاره به جمعيت حاضر در سخنراني رئيس جمهور گفته بود اينها همه بيكارند - ، اعتراض شديد ايثارگران و خانواده هاي شهدا در سخنراني وي - البته به مقامات ذيرربط - و امثالهم. ديشب هم يك دانشجوي بسيجي با اعتراض و تقريبا زوركي وقت گرفت و در حين سخنانش علاوه بر اينكه كلي عليه اصلاح طلبان حرف زد ، به نحو توهين آميزي درباره زرتشتيان صحبت كرد. صحبت هاي او باعث شد كه ميهمانان زرتشتي مراسم را ترك كنند و كلي حاشيه درست شود. البته احمدي نژاد در سخنراني اش خيلي ماهرانه موضوع را جمع و جور كرد و از مقام زرتشت ستايش كرد. همه هم او را تشويق كردند. ناگفته نماند كه رئيس جمهور بسياري از حرف هاي دانشجوي بسيجي را دغدغه خودش دانست و گفت كه اين موضوعات را دنبال مي كند. صحبت هاي احمدي نژاد در اين نشست هم تكراري بود ولي انصافا او سخنران خوبي است و مهارت بالايي در جلب نظر ديگران دارد. گويا استاندار يزد به شوخي با احمدي نژاد گفته است كه وضع امنيت در يزد آنقدر خوب شده كه قرار است پاسگاه هاي انتظامي را تعطيل كنيم. اميد كه استاندار همه گزارش ها را شوخي شوخي تقديم نكند.

Posted by: reza at March 15, 2007 05:56 AM

قهرمان!
اگر دیر آمدم مجروح بودم...
ان‌شاالله خواهذ گرامی «شادی صدر وکیل» به خانه‌اش باز گردد و خوش‌حالی شما را کامل می‌کند.

Posted by: حسین at March 14, 2007 02:41 AM

سلام دوست عزیز
لطفا اعتراض نامه اینترنتی علیه فیلم 300 رو امضا کنید و اگر مایل بودید اون رو تو وبلاگ خودتون هم بذارید و برای دوستانتون هم بفرستید.
کد و لینک اعتراض رو می تونید از این آدرس بردارید و استفاده کنید.
ممکنه که نظرتون این باشه که این کار فایده ای نداره.
اما جواب من اینه که از دست روی دست گذاشتن بهتره.

لینک اعتراض
http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=2170a3db-794d-4439-a460-937a3681cb73

لینک صفحه ای که می تونید کد رو ازش بردارید
http://adam.ir/2007/03/_300_1.html

Posted by: آدم at March 13, 2007 11:56 PM

پاينده باشي...

Posted by: ماه محو at March 13, 2007 09:04 AM

خوب فكر كنم به آرزويت رسيدي و يك قدم ديگر به آرزوي هميشگيت كه شهرت جهاني است نزديك شدي .. تا يادت نرفته به دوستانت بگو اين مورد رو هم به ويكي پديا اضافه كنند .

Posted by: Anonymous at March 11, 2007 03:33 PM

سلام
آزادي مبارك!

Posted by: حسن at March 11, 2007 11:48 AM

پرستو جان خیلی خوشحالم که آزاد شدی..از صمیم قلب برات آرزو می کنم که با این برنامه ها و سختی هایی که می پذیرید به اهدافی که دارید برسید..
من هم می دونم چه احساسی دارید اما از درستی راهی که در پیش گرفتید خیلی مطمئن نیستنم...هرچند راه بهتری هم برای پیشنهاد دادن ندارم...
امیدوارم بقیه هم آزاد شوند..
مواظب خودت باش

Posted by: fafa at March 10, 2007 11:49 PM

قوی باش خواهر جون. یادت رفته؟ کسی که عاشق است از جان نترسد، که عشق از بند و از زن زن زندان نترسد

Posted by: sara at March 10, 2007 08:58 PM

سلام
من که کلی خوشحالم.میدونی وقتی آدم فکر میکنه که کارش مثل توپ صدا داده کلی ذوق میکنه.من از شنیدن خبر دستگیری ها خیلی ناراحت شدم.واقعا اشکم دراومد.دوتا اتفاق پشت سر هم.اول دستگیری خانم سیفی و همراهانشون بعدم این.....
ولی وقتی انعکاسها رو میبینی.وقتی دونفر رو میبینی و بهشون میگی دیشب تو وبلاگها چی خوندی و چی شده.واونا نمیدونن و وقتی میشنون و میفهممن میگن:آخ..جدا؟
وبعدش میرن تو فکر...فکر به خیلی چیزا..خیلی واژهها که تاحالا به خودشون اجازه ندادند در بارش فکر هم کنن.ولی آلان اون تلنگوره زده شده و دارن فکر میکنن.
به نظرم این خیلی خوب...
خیلی ها تازه دارن به واژه های ز-ن که میشه کلمه زن فکر میکنن.
موفق باشید.امیدوارم بقیه عزیزانی که هنوز آزاد نشدند هر چه زودتر آزاد بشن و همچنان ادامه بدن.
کاش کار بیشتری غیر از امضا و لینک و گذاشتن چندتا عکس تو وبلاگ از دستم بر میومد.

Posted by: mohi at March 10, 2007 03:17 PM

سلام خانم پرستو. امیدوارم خوب باشید. چون پست آخرتون کامنت گذار نیست اینجا مینویسم. بنظر من و فکر کنم خیلی های دیگه اینکه تا مدتی هیچ ننویسید خوب نیست. شما یک هدفی دارید و برای رسیدن به اون دارید تلاش می کنید و این وبلاگ برای حداقل من یکی بزرگترین حسنش اینه که تلاشهای یک انسان رو برای رسیدن به هدفش میبینم. حالا در این بین ممکنه که بعضی وقتها هم عصبانی بشید و حرفتون رو با عصبانیت بزنید و بعد پاکش کنید. بنظرم این هیچ عیبی نداره. اما سیر این تاریخ نگاری رو لطفا منقطع نکنید. مرسی.

Posted by: امیر ارسلان at March 10, 2007 11:18 AM

parastooie aziz kheili khoshhalam ke salemi va az hamatoon mamnoonam ke be khatere hameie ma va be jaie hameie ma in khatarha ro be joon kharidin,hame baiad miboodim!kash oonja boodam

Posted by: mona at March 10, 2007 10:28 AM

نمی دونم چه باید گفت
من از مطالعه وب شما لذت بردم.
با اجازه شما را لینک میکنم.

Posted by: آزاد at March 10, 2007 04:16 AM

دوست عزیز
از شما دعوت میشود در مراسم " طفلان مسلم " حضور به هم رسانید.
حضور و همراهی شما و اطلاع رسانی به دیگر دوستانتان باعث دلگرمی ما خواهد بود.

این مراسم که از طرف جمعیت دانشجویی امام علی (ع) برگزار میشود به آزاد سازی کودکان و نوجوانان کانون و اصلاح و تربیت که فقط لحظه ای غفلت موجب گرفتاری آنان شده ، مربوط است.
هدف از این برنامه علاوه بر آزادسازی نوجوانان ، گسترش فرهنگ صحیح عاشورا است که خرج کردن و حرکت برای امام حسین را فقط در علامت ها و هیات های بزرگتر نبینیم بلکه کمی (در حد توان مان)به اصلاح جامعه امروز مان بپردازیم.
زمان : شنبه 19/12/85 – اربعین حسینی– ساعت : 15:30
مکان: خیابان آیت الله کاشانی – شهرزیبا- میدان کن –خیابان کانون – سالن نمایش کانون اصلاح و تربیت

جهت کسب اطلاعات بیشتر :
http://teflan.blogfa.com

Posted by: محمد at March 9, 2007 11:50 AM

تبریک...منم شنیدم. ساعت 23:30. به امید آزادی شادی صدر و محبوبه عباسقلی.

Posted by: مسعود at March 9, 2007 03:00 AM

پرستو جان
مارال فرخی دستگیر شده و تا اونجاییکه من شنیدم نازلی فرخی به دنبال کارهای اونه البته نمی تونم نازلی رو پیدا کنم
گیتا احمدی (البته نمی شناسمش) هم دستگیر شده و خبر رو از چندین نفر تو تجمع شنیدم

Posted by: عطیه at March 9, 2007 12:20 AM

پرستو جان خوشحالم از اینکه تو بیرون هستی (نمیگم آزاد که هیچکدوممون نیستیم) . نمیدونم برای اونهایی که بیگناه تو زندونند اونم با عذاب ، چه آرزویی باید بکنم . آزادی ؟ سلامتی ؟ صبر ؟

خوب باشی

Posted by: محیا at March 8, 2007 11:27 PM

Parastoo jan, kheili negaranet boodam, hosh halam ke azad shodi, omidvaram doostanat ham har che zoodtar azad shan. movafagh bashin.

Posted by: Mateen at March 8, 2007 06:58 PM

در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است، بند بر پای چه سود

تقدیم به همه زنان عاشق آزادی و معتقد به برابری که نه بند و نه پند آنان را از ادامه راه مقدسشان باز نداشت...

روز زن مبارک باد

Posted by: وریا at March 8, 2007 06:25 PM

سلام پرستو ! مرسی از خبررسانی
راستی همین الان کامینگ آپ نشونت داد بی بی سی ورلد . تو بخش های قبلی هم تحمع با همین پلاکاردی که نوشتی رو نشون داده بود " یک بایک برابر نیست " و چند تایی از پلاکارد های معلم ها !

Posted by: الوچه خانوم at March 8, 2007 03:41 PM

مثل همیشه جز نگرانی و ناراحتی از من کاری برنمی اومد (یا اگه می اومد هم خبر ندارم چه کاری!)
خدا رو شکر که سالم آزاد شدی. بعداً اگه یه ذره با جزییات ماوقع رو بگی خیلی خوب میشه.

Posted by: سارا at March 8, 2007 03:30 PM

فرناز چی شد؟ نوشتی پاک کردی! نگرانم کردی!

پرستو:
خوبه حالش

Posted by: ayda at March 8, 2007 02:13 PM

parastoo jaan

in ham niz bogzarad

gavi baash

Posted by: zohreh at March 8, 2007 12:16 PM

به اميد آزادي

Posted by: shervin at March 8, 2007 11:56 AM

چه تلخ است این 8 مارس وقتی دوستان عزیز ما در زندانند و ...
چه تلخ است امروز!
چه کسی این جام زهر رادر کام ما می ریزد؟!

Posted by: فاطمه at March 8, 2007 11:15 AM

÷رستو جان خیلی خوشحالم از اینکه خوب و عالی هستی. به امید ازادی دیگر یاران در بند

Posted by: mona at March 8, 2007 10:38 AM

سلام.
بخش عوض شدن وبلاگتون فیلتره نمیشه عضو شد! میتونین با همین ای میل منو عوض کنین؟؟

پرستو:
چشم.

Posted by: پویا at March 8, 2007 10:30 AM

سلام پرستو جان:)
خیلی خوشحالم که آزاد شدی ..از وقتی خبر دستگیریتو شنیدم همه اش تصویر زهرا کاظمی جلو چشمام می تومد....

Posted by: سازین بلوچ at March 8, 2007 10:16 AM

نقص هاي هميشگي
از چند روز قبل هياهويي بپاست. به بهانه امروز (روز جهاني زن)، گروهي از زنان تجمعي داشتند. ۴۰ نفر دستگير شدند. تا صبح امروز جزء سه نفر، بقيه آزاد شدند. ماجرا در ابعاد بين المللي خيلي مورد توجه قرار گرفته است. چه متن ماجرا و چه حاشيه هايش. مثلا مطمئن هستم بيانيه عبادي را امروز بسياري از رسانه هاي جهان مورد توجه قرار خواهند داد. در داخل اما چه؟ متاسفانه باز هم كسي بويژه زنان ايراني صداي زنان پيشروي ايراني را نشنيده است. حتي وبلاگ نويسان هم اهتمام چنداني نداشتند ، همجنس و ناهمجنس. بايد براي اين نقص ها راهي جست و گرنه اين جنس كوشش ها بيهوده است. گويي مركزنشينان اين ديار - در هر حوزه اي - كه داعيه راهبري اصلاحات و امثالهم دارند، از آنچه گذشت ، عبرت نگرفته اند.

Posted by: رضا at March 8, 2007 07:59 AM

parastoo jan,

khoshhalam ke halet khoobe o minevisi. kheili negaran e hamaye shoma boodam, har chand ke dooram va kari ham az dastam bar nemioomad. Khoshhalm ke bishtar etoon toonestin biain biroon o omidvaram ke 3 nafar e baghimoondeh ham zoodtar azad shan. Man kollli behetoon eftekhaar mikonam!ke albatte kheilia in hesso daran motmaennan.

پرستو:
مرسی صبا. کلی ممنون از محبتت.

Posted by: saba at March 8, 2007 06:47 AM

Posted by: انجمن سایه at March 8, 2007 06:33 AM

خانمای پر جنب و جوش اگرچه مثل هر عقل سلیمی من هم دستگیری شما رو محکوم میکنم و همچنین اون بیانیه یک میلیون امضا رو هم امضا کردم!
اما از واکنشهای بچه گانه و لوس بازیهایی که بعد از 24 ساعت یا 48 ساعت زندان (منظورم اون مصاحبه های بچه گانه با رادیوهامثلا رادیو زمانه)در اوردین باید خجالت بکشید و بگم که این برنامه شما بوی وابستگی به جریانات مسخره خارج از کشور رو میده،به نظرم اگر قرار باشه کاری برای حقوق بشر(زنها جزیی از آن) انجام داد کار شما ها نیست، و مطمئنم جمهوری اسلامی چنان از شماها بهره برداری خواهد کرد بزودی که ...

Posted by: Sina at March 8, 2007 06:17 AM

salamat o payande bashid parastoye aziz.

Posted by: alireza motamedi at March 8, 2007 03:56 AM

خوش برگشتی عزیز من. منتظر خبر آزادی بقیه نشسته‌ام.

Posted by: هاله at March 8, 2007 03:42 AM

سلام پرستوی خوب. مهربانی هایت همیشگی ست...

زمین با شما نفس می کشد دختران آزادی
و بهاری که در جان مادر وطن جاری خواهد خواهد شد،
این بار جاودانه می ماند!

Posted by: آرش at March 8, 2007 03:41 AM

سلام ممنون که خبر آزادی بقیه رو دادی من این طرف دنیا نگران بودم و هر دقیقه جک میکردم موفق باشید

Posted by: maryam at March 8, 2007 02:48 AM

دوستای خوبی داری...نصیری و عصاران...دو تا عکس خوب گذاشتند تو وب هاشون و معلومه این دو روز بیشتر از خود تو زجر کشیدند....

Posted by: امید at March 8, 2007 02:29 AM

دوست عزيز سلام.
از آزادي شما خوشحالم.وقتي كه صداي شما رو در مصاحبه با راديو زمانه ميشنيدم و آن هيجان و شوق شما در تعريف ماجرا معلوم بود كه خوش گذشته.عجيب است كه شما گفته بوديد همه چيز خوب است ولي الان ميگويند همه چيز بد است.مطمئناً براي شما خوب بوده كه امروز در دفتر BBc مصاحبه كرديد تا گزارشكار خور را براي صاحبان اين پروژه كه كشورهاي امريكايي و اروپايي هستند توضيح دهيد.ولي با اين همه كه من مدافع آن زنان دستگير شده نيستم ولي از جا جالي كردن شما احساس خوبي نداشتم شما در مصاحبه گفته‌ايد كه اين يك اجتماع نبوده است و من به عنوان يك خبرنگار براي تهيه خبر آمده‌ام در حالي كه خود شما با اعلاميه از زنان خواسته بوديد بيايند و تجمع كنند.اين شجاعت نيست كه شما از ديگران بخواهيد كه تجمع كنند در محلي و هر وقت كه دستگير شدن شما از موقعيت خود استفاده كنيد و بگوييد كه من خبرنگار بوده ام نه تجمع كننده و برگزار كننده.

Posted by: افكار نوشت at March 8, 2007 02:17 AM

سلام دوست عزیز، از این بلاهایی که سر شما ها آورده اند خیلی متاسفم. درد همه ما یکی است. دوست دارم شما را به انجمن نجات ما دعوت کنم. این بیشتر یک انقلاب روحانیه تا یک انقلاب سیاسی. چرا که "خود" باوری میخواد تا بتی (ولایت فقیه) به کمک خودها (خدا) بشکنیم. اگر این دعوت را پذیرفتی منتظر رهبر نباش به پیام را به دوستان برسون.
دوست شما،
عیسی مازنی

Posted by: عیسی مازنی at March 8, 2007 02:13 AM

parastoo jan,
be shojaatet ghebte mikhoram va tavazoat ra ehteram migozaram.
shoma ahle amalid na harf.in adamhaye ablahi ke inja dam az shohrat mizanand o be gofteha ketman mizanand ahle shoar hastand .be paye amal ke miresand mishavand sefr !
afarin be to ,be nasrin ha,maryam ha ,shadi ha, ladan ha,...... ke seda ra dar galu khafe nakardand balke ta be ma darse shahamat yaad bedahand..

Posted by: eli at March 8, 2007 02:05 AM

سلام من بیشتر نوشته ای شماو بعضی دوستان شما را خواندم راستش هیچکدام خیلی عمیق نیستید و بیشتر دنبال شهرت ومطرح خود در محافل رسانه ای هستید واقعا هدف شما چیست ؟ بهرحال به قول یکی از پستها این هم یک جوری بازیست والبته شما بازیچه دست بازیگران اصلی !!!

Posted by: محمد مهدی رحیم زاده at March 8, 2007 01:48 AM

سلام و خسته نباشی دختر
روز زن مبارک ، روز جهانی زن ، نه معادل فارسی ان

Posted by: رضا سیدی at March 8, 2007 01:48 AM

پرستو جان درسته که ایران نیستم اما خداوندم شاهد است که با لحظه لحظه هایتان گریه کردم و فریاد زدم .. فقط دلم فریاد میخواد.
ای کاش با شما بودم .. در بندها مختلف .. حتی با شهلا...
عزیزم شجاعتت را پاس میدارم..
شاید تا صبح از اضطراب فردا نخوابم شاید تا صبح مثل این چند روز گریه کنم ... اما شاید این تنها راه همراهی ام باشد.
ای کاش من هم ایران بودم.
کار شما ارزشی ورای لغات دارد و با کلام نمیتوان از سپاس آن بر آمد.
به امید روزی که بر عدالت سوار باشیم.
فدای تو

Posted by: آیدا at March 8, 2007 01:36 AM

زندان تجربه ای است نفرت انگیز و در ایران توهم آفرین. امیدوارم تاثیر عمیقی بر شما نداشته باشد

Posted by: نون at March 8, 2007 01:29 AM

نگران نباش بقيه هم بزودي آزاد ميشن - سر بلند و سرافراز. 8 مارس روز جهاني زن بر شما و تمام زنان وطنم ايران مبارك باد. دور نيست برابري و آزادي و رهايي براي همه ...

Posted by: دانشجو at March 8, 2007 01:28 AM

سلام پرستو جان !
من آن جا نیستم ، اما دلم، کله ام و دستم با شماست!
خوشحالم که آمدی بیرون و می توانی منتقل کنی که بر شما چه گذشت...
دستت را می فشارم و حست می کنم با همه ی وجودم!

Posted by: نازنین مهرا at March 8, 2007 12:59 AM

اونوقت شیرین عبادی کجاست الان؟

Posted by: Anonymous at March 8, 2007 12:58 AM

پرستوي عزيزم تصورم اينكه بر تو و ديگران چه گذشت از توان من خارج است ولي همين قدر بدان كه تنها نيستي

Posted by: مهتاب at March 8, 2007 12:57 AM

اتحاد شما مبين حقيقت خواسته‌هايتان است . تلخي ها را بايد صبوري كرد تا حقانيت را ثابت كرد .

Posted by: مظاهرشهامت at March 8, 2007 12:24 AM

اين زندان ظاهرش خاكستري است . حداقل اون يكي ظاهرش صورتي است هر چند باطنش كبپك زده.

Posted by: همدرد at March 8, 2007 12:14 AM

درود بر همه‌تان! خوش اومدی رفیق...

Posted by: امیر at March 8, 2007 12:12 AM

پرستو جان با اینکه هنوز در آشوبی و دلت پیش دوستانت هست اما باز در کنار خانوادهات هستی ...خوشحالم ...امیدوارم که بقیه هم بزودی زود از اون زندان بیرون بیان ...به امید شادی و ثمره این فعالیت برای زدودن تبیعض و آزادی برای زنان ....روز زن بر تو گرامی باد

Posted by: دختر همسایه at March 8, 2007 12:11 AM

خوشم مياد كه اين حكومت هم بازي با شما رو ياد گرفته. شما هم كه دنبال بازي هستين. اسم‌اش رو بذارين نون بيار/كباب ببر... راست‌ش درد زيادي نداره. دو روز زندون، يه اعتبار فِسكي براي روزهاي رفتن از ايران... برنامه اينه ديگه؟ دم‌تون گرم. اما اگه يه روز زندون رو مثل باطبي و ديگران مي‌تونستين تحمل كنين اون‌وقت ميشد رو شرافت و صداقت‌تون حساب كرد. الان، با اين وضع، اينكه از زندون بياي بيرون و بگي حالم خوبه- و لابد كلي هم حال و هيجان داشته- بيشتر به درد دو گروه مي‌خوره. يكي خودتون كه اين‌طور چيزا انگ شهرت و پناهندگيه براتون، يكي ديگه هم آدم‌هاي مريض و پريشان حكومت ... ديدين كه چي نوشتن دراين‌باره؟ اگه نه پس لطفا بخونين بانوان مبارز و آزادي‌خواه و فعال.

((نويسنده: حمیدرضاچهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت: 19:2 الان که کانکت شدم دیدم پرستوی زن نوشت با این جمله پست وبلاگش را آپ کرده: "خوبم. عالی‌ام."قبلن ها یادت هست که هر کس پایش به اوین باز می شد انگار وارد چاه شغاد شده بود. ولی حالا توی زمستان 1385 پرستوی زن نوشت می نویسد: "خوبم. عالی‌ام." اوین این سالها با اوین آن سالها خیلی فرق کرده است.وب سايت ))

اگه مملكت ناصرالدين شاه داشت الان شما جمعيت متكثر مونت مبارز جاي خودتون بودين . توي حرم‌سرا.

Posted by: چريك at March 8, 2007 12:09 AM

که عشق از بند و از زندان نترسد
...
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر..

Posted by: آذين at March 8, 2007 12:04 AM

parastoo goftam baz miyam o tow nisti...aan baar naboodanat beh shadi bood o in bar... :((( daram miyam o omidvaram in bar bebinamet mofassal....khosh-halam keh birooni...ba hameh-ye khastegihaa o kalafeh-gihaat....beh omid-e didar

پرستو:
دلم لک زده برای دیدنت نازنین... زودی بیا لطفاً. زودِ زود.

Posted by: nazanin at March 8, 2007 12:01 AM

سلام پرستو جان. فقط اشک ریختم همین!!! خوشحالم که خوبی،ظاهرا".آخ که چقدر دیر فهمیدم... یه چیزی هم نوشتم!

Posted by: sara.k.b at March 8, 2007 12:00 AM

این نیز بگذرد اما با چه هزینه ای؟ به قول روزبه جنبس زنان هزینه های گرافی رو داره پرداخت میکنه...باید دید دستاورد هاش چی هستن....متاسفم که در زندان کنارتون نبودم

Posted by: banoyeordibehesht at March 7, 2007 11:59 PM

هم خوشحالم از آزادیتان و هم همدرد و نگرانم از نگرانیهای به حقتان. ببینیددر دهه شصت بر این ملت و دختران و پسرانش چه رفت هرچند اصلا قابل قیاس نیست و البته الان همین ملت چقدر قدر شناس آنانند؟ و یا بالعکس حتی آنطور که همین حاکمان میخوانند لعن و نفرینشان هم میکنند... نمیدانم راستش روزگار نه فقط غریب بلکه تهوع آوری است ...

Posted by: کوشا at March 7, 2007 11:48 PM

سلام.

پرستو:
سلام.

Posted by: مانی at March 7, 2007 11:39 PM

پرستو جان خدا را شكر باز طعم آزادي را چشيدي

Posted by: هومن at March 7, 2007 11:33 PM

چی بگم؟
دلم می‌خواد چیزی بنویسم
اما حرفی ...
قوی باشین
قوی
قوی

Posted by: سرزمین رویایی at March 7, 2007 11:32 PM

چه خوبه که هستی پرستو جونم. نمیدونی چقدر جات خالی بود، چقدر اومدم به وبلاگت سر زدم و نبودی. خوشحالم که هستی حتی اگر کلافه. که همه ما کلافه هستیم از این وضعیت. دوستت دارم دوستم.

Posted by: راحله at March 7, 2007 11:28 PM

پرستو جان خوشحالم كه آزاد شدي و ميفهمم كه چه حسي داري. توو همه ما تو خونه خودمون هستيم و دوستاي تو يا بهتره بگم دوستاي همه ما در بندند . به اميد آزادي همه اونايي كه به ناحق دربندند .

Posted by: بهار at March 7, 2007 11:28 PM

پرستو جان! آفرین به تو و همه دوستانت. همیشه زمستان می ود و رو سیاهی برای سرما می ماند. تو آزاد هستی و دوستانت هم آزاد می شوند. بازجوها هستند که آنجا زندانی اند و هر
شب تا به صبح ذهن بیمارشان مشغول سناریو سازی است و آمرانشان هرشب بیدار که هرشب تا صبح بیدارند که فردا چه دروغی به خورد خلایق دهند.

Posted by: سیامک at March 7, 2007 11:27 PM

چه خوب گفتی:
"هرآن‌کس عاشق است از جان نترسد
که عشق از بند و از زندان نترسد
دلِ عاشق بـُود گرگِ گرسنه
که گرگ از هی‌هیِ چوپان نترسد"

Posted by: نازخاتون at March 7, 2007 11:22 PM

خوشحالم که اینجا هستی دوباره و نگران بقیه.

Posted by: لیلا at March 7, 2007 11:22 PM

vaghean az azadi shoma khoshhalam, va omidvaram har che zood tar baghie ham azad beshan, be sabr va esteghamat va tadavome mobareze shoma dorood mifrestam

Posted by: محمد جواد شکری at March 7, 2007 11:18 PM

از زندانی به زندانی دیگر منتقل شده ای
الهام (دیجوا) خیلی نگرانت بود
از گوارایی چه خبر؟

Posted by: شاید فلسفه at March 7, 2007 11:13 PM

پرستوي عزيز. خيلي خوشحالم كه حالت خوب است و همينطور روحيه‌ات. هيچكدام تنها نيستيد.ما همه با هم و در كنار شما هستيم. به اميد روزهاي بهتر و آزادي بچه ها :)

Posted by: pargolak at March 7, 2007 11:12 PM

ازاينكه مينويسي خوشحالم ميدونيم كه هنوز آزادنيستي ولي ازاينكه اينوري خوشحالم

Posted by: ساقي at March 7, 2007 11:09 PM

پرستو جان به شجاعت تو و دوستانت درود می فرستم و حالا باید گفت زنانه ایستاده اید تا حقتان را بگیرید. استوار باشد و پایدار.
روزگار بهتر از این خواهد بود، ایمان دارم.

Posted by: وارطان at March 7, 2007 11:09 PM

Post a comment





Remember Me?