...

چند تا فيلم ديده‌ام اخيراً، که از ترسم ننوشته‌ام درباره‌شان. می‌ترسم اين‌جا را ديگر دوست نداشته باشيد از بس فيلم‌زده شده. با اين حال،

1.
از ديدنِ Babel بسيار لذت بردم. آن‌هايی که 21Grams را ديده‌اند و سبکِ روايتِ پازل‌گونه‌اش را دوست داشته‌اند، به گمانم از Babel به مراتب بيشتر خوش‌شان می‌آيد. موضوعِ فيلم، که در واقع مخلوطی است از چند داستانِ مختلف در چند مکانِ متفاوت، به‌شدت امروزی است. آن‌قدر که فهميده‌ام، هم از تبعيض‌ها حرف می‌زند (مکزيکی بودن در آمريکا، کرولال بودن در ژاپن)، هم از انگ‌هايی که به انسان‌ها می‌خورد (تروريست خوانده شدنِ مراکشی‌ها)، از تنهايیِ انسان‌ها می‌گويد (رها شدنِ زوجِ آمريکايی در کوير) و از ارتباطات و يک‌کاسه‌شدنِ دنيا و اين‌ها. نشان می‌دهد درد کشيدن چه بی‌مرز است (صحنه‌های مراکش و ژاپن) و آن‌چه انتها ندارد، جهالت است (رفتارهای پرستارِ مکزيکی و خواهرزاده‌اش، رفتارِ آن دو پسرِ مراکشی). تدوينِ فيلم را خيلی دوست داشتم و موسيقی را. و حميدرضا هم که مفصل‌تر و بهتر نوشته.

2.
25th Hour يک‌جور خوبی به دلم نشست. ماجرا، روايتِ يک روزِ تلخ است: پسر جوانی به جرم قاچاقِ مواد مخدر قرار است 7 سال زندانی شود و 24 ساعت قبل از زندان را دارد با دو دوستِ قديمی، دوست‌دخترش و پدرش می‌گذراند. او لحظه‌هايی را هم با خودش می‌گذراند: وقتی رو به آينه حرف می‌‌زند يا وقتی با کمکِ پدرش در ذهن‌اش فانتزیِ "زندگیِ ديگری فارغ از زندان" را می‌سازد. به نظرم ادوارد نــُرتــُن خيلی خوب بازی کرده در اين فيلم.

3.
بعد از اين‌که از Match Point خيلی خوشم آمد، طبيعی بود که بخواهم بقيه‌ی فيلم‌های وودی آلن را ببينم. Scoop جدا از خانم اسکارلت يوهانســُن و بازیِ دل‌نشينِ خودِ وودی آلن، نکته‌ی هيجان‌انگيزی نداشت. ولی Melinda & Melinda خوب بود. ايده‌اش، که به نظرم جذاب آمد، اين بود که برای يک شخصيت از دو ديدگاه تراژيک و کميک داستان ساخته شود و هر دو داستان هم‌زمان جلو روند. تدوين‌اش جالب است و در کل فيلم شوخ و شنگیِ دل‌نشينی دارد.



February 2, 2007 01:09 AM


Comments


پرستو ، به نظر من match point یه فیلم کاملا احمقانه و غیر واقعیه که اصلا با منطق جور در نمیاد و زائیده تخلیات وودی الن هستش.من دیگه محال بشینم یه فیلم از وودی الن ببینم

پرستو:
عجب اختلافِ سليقه ای داريم! من دوستش داشتم و فکر کنم خیلی دوتسش داشتم.

Posted by: ealy at February 6, 2007 12:56 AM

خوندن و نوشتن ازفيلم هرگز خسته‌كننده و تكراري نمي‌شود . چه چيزي لذت بخش تر ازدنياي فيلم وداستان و قصه ؟من هنوز babel را نديدم اما 21گرم و عشق سگي شاهكاره.

Posted by: ساحل افتاده at February 3, 2007 12:18 AM

همینجوری که با اینجا حال می کنیم .. از فیلم هم بنویسی بیشتر می حالم .. 25th hour هم انگار دیدنش واجب شد ...
:)

Posted by: ریزگول at February 2, 2007 09:44 PM

cheghadr aghebom...hichi nedidom ...seri dast be kar beshom

Posted by: امید at February 2, 2007 09:01 PM

پرستو جان راجع به فیلم بازی! و نوشتن راجع بهش، خوبه ولی به شرطی که به صورت خبر نباشه. یعنی "دیشب فلان فیلم رو دیدم! خوب بود! یا خوب نبود!" یا داستان فیلم را بنویسی. یه کم از خواننده‌های وبلاگت و طرز برخوردشون می‌ترسی، خیلی با احتیاط می‌نویسی، راحت باش بابا! به هر حال نظر تو است، چه درست چه غلط، گور پدر ناراضی! اما اصل مطلب! وودی الن را فیلمهای قدیمیش را ببینی بهتر است، این اواخر یک کمی حالش خراب شده و وودی الن نیست، یک کارگردان حرفه‌ای است و بس. اگر دسترسی داری فیلم "Annie Hall" را ببین. 25th Hours هم به نظرم فوق‌العاده است. هفت بار دیدمش و حاضرم دست کم هفت بار دیگر هم ببینمش! آن صحنه فوق‌العاده روبه‌روی آینه هم که مونتی به زمین و زمان فحش می‌دهد عالی است و اسپایک لی!

پرستو:
سلام امير. من که کلی نظرپردازی می کنم که! یعنی خوشم میاد نظرم رو بنویسم. چون که باعث می شه منسجم تر فکر کنم. حالا که فعلاً می رم فيلم های جشنواره رو می بینم و شب ها می نویسم درباره شون.
بعدش هم آره، راحت نیستم یه کم. که خب اشتباه می کنم.

Posted by: امیر at February 2, 2007 02:30 PM

اوپس! منم وودی آلن رو دوس دارم ، البته در حد متوسط! اممم مچ پوینت هم به دلم نشست ، راستی میخای آنی هال رو برات بفرستم;)

پرستو:
آره! آنی هال رو می خوام ببینم... البته بعد از جشنواره. بهت ای میل می زنم. آخ جون!

Posted by: صورتک خیالی at February 2, 2007 02:13 PM

هوراااا می نویسه :)
با نظر یکی از خواننده هات موافقم. انتخاب اسم این فیلم فوق العاده بوده.
سرگشتی انسان از هر نوعش، چه مدرن و چه سنتی، هم بدجوری توی ذق میزند! (یعنی خیلی قشنگ تصویر شده). این که این قدر تنهاییم مصیبت همه گیریست انگار!

Posted by: rooz... at February 2, 2007 09:19 AM

for me the most grabbing idea in the film was its name: Babel, not understanding each other's language: the American couple in Morocco, the mute japanese girl, the nephew being questioned by american police...

پرستو:
راست می گی.

Posted by: golnoosh at February 2, 2007 02:49 AM

با فیلم مورد ۲ خیلی موافق‌ام پرستو. و فکر می‌کنم حالا که تو این رو نوشتی من هم باید برم بقیه‌ی فیلم‌های وودی آلن رو ببینم چون Match Point‌ خیلی بهم مزه داده بود. راستی... درباره‌ی فیلم نوشتن‌ات خیلی بهتر از هیچی ننوشتن‌ات هست به خدا.

پرستو:
سلام مریم جان. چه خوب که می خوای بقیه فیلم های آلن رو ببینی. خودم دنبال آنی هال هستم و فیلم های دیگرش.
خوب باشی.

Posted by: مریم مهتدی at February 2, 2007 02:12 AM

Parastoo jan salam. inja ra be khatere neveshtan az filmha bishtar doost daram!!

پرستو:
سلام.
چه خوب! چون وقتی گير می دم به فیلم دیدن دوست دارم دربارشون هم بنويسم خب... ممنون.

Posted by: Anonymous at February 2, 2007 01:37 AM

Post a comment





Remember Me?